تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
گرامى بوى روزى كرد و تا خديجه زنده بود آن حضرت باحترام او زن ديگرى نگرفت و از بس او را ياد ميكرد روزى عايشه به آن حضرت گفت : بسيار او را ياد ميكنى با اينكه خدا بهتر از او را به تو داده فرمود : نه هرگز - بهتر از او بجاى او نيامده او مرا تصديق كرد وقتى كه همه مردم مرا دروغگو شمردند و مأوى داد وقتى كه ديگر مردم مرا از خود راندند و مرا بمالش خوشبخت كرد و از او به من فرزندى روزى كرد و از جز او روزى نكرد . و عايشه بود كه راز پيغمبر ( ص ) را فاش كرد و قرآن گواه آنست كه با همتاى خود ( حفصه دختر عمر ) « 1 » دلشان كژ شده بود و آن دو همدست شدند بر آزار آن حضرت و بر آن حضرت حمله كردند و پيغمبر ( ص ) بعايشه فرمود : تو با على نبرد خواهى كرد و ستمكار باشى با اينكه خدا فرموده ( آيه 33 - سوره الاعراف ) لعنت خدا است بر ستمكاران و چگونه چنين زنى سزاوار است كه اعلان شود ام المؤمنين است و به برترى او در سر همه جهانيان جار كشند ما كه از او كار شايسته‌اى خبر نداريم كه بدان سزاوار شده باشد اين امتياز را . بار خدايا مگر سبب امتيازش نبرد او باشد با امير مؤمنان ( در جمل ) و آشكار كردن دشمنى خود را با آن حضرت و عيبجوئى از آن حضرت و اينكه سبب نابودى نوزده هزار مسلمان شد و وسيله شبهه در ديندارى بر زبونان و كم‌فهمان گرديد بجان خودم
هامش
( 1 ) در ص 195 ج 11 ابو الفتوح رازى چاپ تهران از اسلاميه گويد . سعيد جبير از قول عبد اللَّه عباس گفته : راز آن بود كه رسول يك روز عائشه را گفت : من با تو سرى دارم خواهم گفت ، نگر تا با كس نگوئى و اين امانت است مرا بنزديك تو ، عائشه گفت : آن چيست ؟ فرمود پدر تو و پدر حفصه از پس من امامت خواهند كردن و از پس ايشان عثمان ، در حال كه رسول خدا ( ص ) از خانه بيرون رفت او ديوار حفصه بكوفت و او را خبر داد و او ديگرى را خبر داد و اين منتشر شد و گفتند عايشه اين با پدر گفت بر سبيل بشارت .