استحقاقش را دارند زيرا رسول خدا ( ص ) از قريش است كسى همانوقت به آنها نگفت كه بنى هاشم بدان از شما اولى هستند به حكم اين دليل زيرا پيغمبر ( ص ) از بنى هاشم بوده ولى منصرف كرد آنان را از اين بيان اينكه همهء حاضران سقيفه اتفاق داشتند بر اينكه حق را از ذى حق بربايند و از مستحقش دريغ دارند ، و روايت است كه امير مؤمنان ( ع ) در ضمن سخنى كه بمعاويه فرستاد اين بود كه فرمود :
مرا بهراس نيفكند جز اينكه انصار گرد آمدند و ابو بكر با آنان كه دنبالش بودند از مهاجران نزد آنان رفت و حجت آورد بخويشاوندى قريش با رسول خدا ( ص ) و اگر دليل او بخويشى پذيرا باشد من در اين صورت سزاوارترم بخلافت از همهء آنها زيرا من نزديكترم به آن حضرت و چسبندهترم و اگر بدين دليل اثبات خلافت نشود پس انصار بر سر دليل خود استوارند و از آن حضرت ( ع ) روايت شده كه اين شعر را سروده :
( گويا خطاب به ابى بكر است ) :
اگر تو به حكم شورى زمامدار آنانى * چگونه شورى بوده كه اهل شورى حاضر نبودند و اگر بخويشى آنان را محكوم كردى * ديگرى جز تو اولى است به پيغمبر و نزديكتر است و بقولى اين شعر از قيس بن سعد است و همانا امير مؤمنان ( ع ) بدان تمثل كرده و آن را شاهد آورده .
و كميت ( ره ) اين معنا را گرفته و اقتباس كرده و سروده :
و اگر خلافت نشايد براى مردمى جز آنان * راستش ذوى القربى سزاوارتر و لازمتر باشند و از آن حضرت ضبط شده كه در بارهء احتجاج قريش باينكه صحابهء پيغمبرند فرموده :
شگفتا استحقاق خلافت با همصحبتى پيغمبر ثابت شود و به خويشاوندى آن حضرت ثابت نباشد ؟ ! و ما با ملاحظهء همهء امور عقيده نداريم احدى سزاوارتر باشد بخلافت از آن خشمگين بر كنار شده .
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٢٧٨