نشدند و خود را از سلوك آن بازداشتند و گمراهى را بر آن برگزيدند و چون كسى شدند كه چشم خود را از مصالح خود بسته و گوشش را از شنيدن هر نصيحت مسدود كرده سپس گفته : اگر خدا خواستى مرا هدايت كردى .
و خدا سبحانه در بارهء همانند او فرموده ( آيهء 18 سورهء فصلت ) : « و اما ثمود را پس رهنمائى كرديم و برگزيدند كوردلى را بر هدايت » . برتر است خدا كه سخنى والاتر دارد و حجتى بهتر .
با اين همه ما يقين نداريم كه هيچ كس امام ( ع ) را نمىشناسد و دستش به حضرت او نميرسد بلكه مىشود كه هميشه گروهى از دوستانش نهانى نزد آن حضرت گرد آيند و ملاقات خود را با آن حضرت نهان نمايند چون فاش شدن اين راز مصلحت نيست .
( مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز * ور نه در محفل رندان خبرى نيست كه نيست )
وظيفهء پيروان امام غائب ( ع ) در زمان غيبت آن حضرت « 1 »
و اما آنچه واجب است بر جويندگان راه حق كه انجام دهند و بايد خواستاران بهرهورى از وجود امام ( ع ) بدان اعتماد كنند رجوع كردن بفقهاء شيعهء اماميه و پيروان ائمه عليهم السلام است و پرسش از آنان در بارهء هر حادثه و هر حكم مورد ابتلاء و عمل به فتواى آنها در بارهء حلال و حرام زيرا آنان واسطهء ميان رعيت و امام صاحب الزمان ( ع ) باشند كه احكام شريعت اسلام بدانها سپرده شده و خدا تعالى روا نداشته بر حجت خود كه در
هامش
( 1 ) در اينجا بحث را كشانده به موضوع تعارض حكم واقعى با حكم ظاهرى كه يكى از مباحث بغرنج و مهم علم اصول است و با توجه باينكه حكم واقعى هم نسبت باحوال مكلف تغيير پذير است و به اين اعتبار احكام را به دو دسته تقسيم كردهاند : احكام واقعيهء اوليه و احكام واقعيهء ثانويه كه باعتبار عوارضى مقرر ميشوند چون حال اضطرار ، حال ضرر و حال تقيه و ميتوان حال غيبت امام ( ع ) را هم يك عنوان ثانوى بشمار آورد و داراى حكمى باشد جز حال حضور امام و مصنف بطور كلى بنقل از استاد خود از اعتراض به حال غيبت امام پاسخ ميدهد كه روايات و آثار منقوله از پيغمبر و از ائمهء پيشين در زمان غيبت جانشين وجود و حضور خود امام ميشوند و وظيفهء مكلف در حال غيبت اينست كه در تشخيص حكم باخبار و آثار واردهء از معصومين عمل كند و اين همان نظريست كه ميان فقهاء مذهب شيعهء اماميه ثابت است زيرا شاگردان ائمه جواب هر مسأله را كه از هر كدام از ائمه شنيدند در كتابى ثبت كردند و تا زمان غيبت امام ( ع ) چهار صد رساله در احكام فراهم آوردند كه آنها را بنام اصول اربعمائة خوانند و ثقة - الاسلام كلينى ( ره ) آنها را در كتاب فروع كافى به حساب ابواب فقه منظم كرد و اين كتاب را به حساب يك رسالهء عمليه براى شيعهء اماميه در هر زمانى بجا گذاشت و عمل بدان را براى هر مكلفى كافى دانست و در موارد اخبار متعارضه هم اصل تخيير را وظيفه دانست چون تخيير در احكام واقعيهء اوليه هم مشروع است مانند تخيير در كفارهء روزه و در پرداخت ديه به حساب نقد و شتر و گوسفند و غيره .
و از آن پس شيخ بزرگوار صدوق كتاب من لا يحصره الفقيه را به همين منظور تأليف كرد و در هر مسأله نص صادر از معصومين را درج كرد كه تا هميشه مرجع عمل شيعهء اماميه باشد و اين همان جواب مصنف و استادش شيخ بزرگوار مفيد است تا قرن پنجم اسلامى و در صورتى كه نصوص صادره از معصومين به زبان عربى است و كسانى كه زبان عربى نميدانند نميتوانند از آنها استفاده كنند با عدم تمكن از تحصيل زبان عربى بايد بترجمهء آنها رجوع كنند و اين نظريه كه تا قرن پنجم اسلامى مورد اتفاق شيعه بوده و مجلسى اول هم آن را در شرح من لا يحضر تأييد كرده با رساله نويسيهاى قرون اخيره مخالف است . ( مترجم )