انداختند و افتراء گويان جلو آن پيغمبران راستگو را گرفتند و آنان را از ابلاغ احكام خدا باز داشتند و هدايت آنان را بر خود دريغ نمودند و بيم آنها را نشنيده گرفتند و در كشتن پيغمبران خود چون كسى شدند كه به خود سوء قصد كند و چشم خود را كور كند تا راه نجات خود را نبيند و گوش خود را كر كند تا سخن رهنماى خود را نشنود و آنگاه گويد : خدا به من حجتى ندارد و رهنمائى او به من نرسيده .
خدا عز و جل ميفرمايد : ( آيهء 8 سورهء البلد ) : « آيا نداديم به او دو چشم 9 - و زبان و دو لب 10 - او را رهنمائى كرديم به دو بلندى » .
پس خدا را حجتى است رسا بر همهء مردم و اگر خواستى به زور از گمراهى باز داشتى از شيوهء تكليف كه بر پايهء آزادى و اختيار است بدر شدى خداى حكيم برتر است از آن و بردبار است در برابر نافرمان خود .
و آنچه مقتضاى عدل و حكمت است در اين زمان از اينكه براى مردم امامى بر پا دارد انجام شده و خدا سبحانه بدان رفع عذر كرده و او را آفريده و به دو رهنمائى كرده بدليل عقل كه گواه است بطور كلى بر اينكه در هر عصرى امام معصومى كامل بايست است و هم بحجت چندين نص بر تعيين او كه از رسول پروردگار جهانيان و از ائمهء اهل بيت طاهرين صلوات اللَّه عليهم اجمعين در شناساندن صاحب الزمان به وصف او و نژاد او بطورى كه از همهء مردم ممتاز است رسيده ولى ستمكاران بروش پيشينيان رفتند و در صدد كشتن هاديان و رهنمايان خود افتادند و حريص شدند بر خاموش كردن چراغ وجود آنان و بسوى آن حضرت تاختند و او را بهراس انداختند و تصميم گرفتند چون او را دريابند بكشند ، و خداى تعالى به او فرمان داد پنهان شود چنانچه به او اعلام كرد كه وضع او از وضع هر پيغمبر و امامى كه خود را نمود و آنان را كشتند جدا است زيرا صلاح امت اسلامى پس از پدرانش عليهم السلام منحصر است بدان كه او امام آنان باشد و جز او نتواند جاگزين مصلحت او گردد و از آن حضرت جوابگوئى براى سؤالكنندهها ساقط شد چون امنيت وجود نداشت و تمكين حضرت او نميكردند و وجود او در پس پردهء غيبت حجت خدا تعالى است بر ستمكاران كه راه هدايت را يافتند و به دو ارشاد
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٢٤٢