خود بقول يكم برگشته و دچار تناقض گوئى شده و او هم بايد مباحثه و گفتگو را وانهد و گر چه معتقدان باينكه همهء مجتهدان به حق رسيدهاند و درست گفتهاند دچار تناقض گوئى بيشترى است زيرا به طرف خود گويد : به اين دليل تو در فهم حكم خطا رفتى و در عين حال هم او را مصيب داند در كردار خود كه عمل بدان حكم خطا باشد پس او گواه است بر اينكه هم درست رفته و هم در رسيدن بواقع خطا كرده و معترف است باينكه مصيب است در مخالفت خود و ثواب برد بر جدائى و اين گفتاريست كه خود داعى بر ترك خود است و كاشف از زشتى درون و برون خود است و توفيق با خدا است .
و گفتهاند : اين گفتگو در مجلس شيخ ابى الفتح عبيد اللَّه بن فارس انجام شده پيش از آنكه بمنصب وزارت برسد . « 1 »
هامش
( 1 ) بحثى كه در اين فصل و چند فصل آيندهء دنبال آن مصنف ( ره ) از مناظرهء شيخ مفيد ( ره ) استاد خود بميان آورده است از دشوارترين مباحث علمى و كلامى مذهب است و با چند مسألهء مهم سر و كار دارد :
1 - آيا با نزول قرآن و بيان و كردار شخص پيغمبر اسلام ( ص ) كه در مدت 23 سال عمر نبوت آن حضرت وجود داشته و با تدريج آيات و سور قرآنى كه در اين مدت جريان داشته قرين بوده است مسائل اسلام به حد كمال رسيده و براى هر مسألهاى كه مورد نياز امت اسلامى بوده و خواهد بود جواب روشن و كافى آماده شده يا اينكه مسائلى بجا مانده كه جوابى داده نشده و خلاصه دين اسلام در زمان خود پيغمبر به حد كمال رسيده يا اينكه كمبود داشته ؟
2 - براى كمبود آن و جبران مسائل جواب داده نشده دستورى از خود پيغمبر ( ص ) رسيده كه مسلمانان با پيروى از آن مىتوانند در هر زمانى كمبود را جبران كنند و جوابى براى مسائل حل نشده و بىجواب بدست آوردند يا نه بلكه خودشان بايد جواب اين مسائل بىجواب را پيدا كنند ؟
3 - آيا اجتهاد كه آن را تفسير كردند به كوشش نهائى براى فهم احكام از ادلهء آن وسيلهايست براى جبران كمبود احكام بىجواب اسلامى يا نه ؟
( 4 ) آيا احكامى كه مجتهدان متعدد استنباط ميكنند و در فهم جواب با هم اختلاف دارند مثلا يكى چيزى را حلال ميفهمد و ديگرى حرام ، يكى واجب ميفهمد و ديگرى مستحب يا مباح بلكه مكروه يا حرام ( چنانچه در وجوب نماز جمعه در حال غيبت امام ) همهء اين احكام مختلفه حكم خدا است و از اين رو هر مجتهدى هر چه را استنباط كرده حكم خدا است و خدا را در يك مسأله احكام چندى است ؛ يا حكم خدا يكى است و هر كه مخالف آن فهميده مخطى است و به حق نرسيده ولى معذور است و كيفرى ندارد و بلكه ثوابى هم براى رنجى كه در فهم حكم كشيده و بدان نرسيده دارد ، و يا اينكه نه ثوابى دارد و نه معذور است بلكه مسئول است از اينكه خلاف حق حكم كرده و خلاف حق عمل نموده است ؟
آنچه از مناظرهء شيخ بزرگوار مفيد ( ره ) بر مىآيد اينست كه حكم خدا در هر واقعه يكى است و آن هم بوسيلهء پيغمبر ( ص ) و نصوص قرآن مجيد بيان شده و هر چه هم فهميده نشده بوسيلهء اوصياء بر حق پيغمبر ( ص ) بيان شده و باوصياء پيغمبر ( ص ) سپرده شده كه هر عصر و زمانى براى مكلفين بيان كنند و همهء مسلمانان همان حكم را بگيرند و باتفاق هم به كار بندند و هر كه جز آن بفهمد و به كار بندد مسئول است و دچار كيفر نافرمانى گردد .
نتيجه اينكه اختلاف در احكام خدا نيست و با بيان شارع و اوصياء پيغمبر همهء احكام صريح و روشن ابلاغ شدند و راهى براى اجتهاد و استنباط احكام بسليقه و گمان مردم وجود ندارد و اجتهاد باطل است و عمل به حكم اجتهادى روا نيست و حكم خدا تابع رأى و گمان مجتهد نيست .
اينها اصول مسلمه و كلى مذهب شيعهء اماميه بوده كه شيخ مفيد در اين مجلس مناظره با مخالفان اظهار داشته و اثبات نموده است و تا زمان او اجتهاد در احكام شرعيه در ميان شيعهء اماميه ممنوع و مردود بوده است و انحصار به سنيان داشته كه معتقدند همهء مسائل دين اسلام در قرآن و سنت پيغمبر بيان نشده و امام معصوم و منصوصى هم وجود نداشته و مرجع مردم اجتهاد در فهم احكام ناگفته بوده . ( مترجم )