و اگر قاتل مرتكب قتل شده براى اينكه عمر كشته بسر رسيده و اين بوده كه او را واداشته بكشتن او نبايد او را سرزنش كرد و ستمكار شمرد چون بر آن واداشته و مضطر بوده .
براى توضيح مطلب در اينجا مثل زده شده :
اگر هر كشته بر فرض اينكه كشته نميشد فورا مىمرد و يك لحظه هم زنده نميماند بايد اين طور ميبود كه اگر كسى همهء گوسفندان ديگرى را سر ببرد نبايد صاحب آنها او را ملامت كند و از او تاوان بگيرد بلكه بايد از سر بريدن آنها اظهار تشكر كند زيرا اگر سر آنها را نميبريد همه فورا ميمردند و صاحبشان هيچ بهرهاى از آنها نميبرد و در اينكه سرزنش سر برنده نزد عقلاء درست است ( و بايد تاوان آنها را بدهد ) دليل است بر اينكه اگر سر آنها را نميبريد ميشد همهء آنها يا برخى از آنها زنده بمانند و خدا بحقيقت امر آنها آگاه است .
اگر معترض گويد : شما ميگوئيد مقتول باجل مقدر خود مرده يا قاتل عمر او را ميان بر كرده .
گوئيم : كه ما گفتيم حقيقت اجل همان وقت است و اجل هر چيز وقت آنست و اگر پايهء سخن اين است آن وقت كه در آن كشته شده مدت مرگ او است و وقت مردن او و ما يادآور شديم قول خدا تعالى را در بارهء قوم نوح ( ع ) كه اگر ايمان آوردند خدا آنان را تا مدت معينى زنده ميداشت و چون ايمان نياوردند پيش از آن مدت نابود شدند و اين مانع نميشود كه بگوئيم آنها باجل خود هلاك شدند يعنى وقت آنها بسر رسيده بود و وقت حضور مرگ آنها شده بود .
اگر معترض گويد : پس چه معنا دارد قول خدا سبحانه ( در آيهء 4 سورهء نوح ) :
« راستى اجل خدا چون آيد پس نيفتد اگر شما باشيد كه بدانيد » .
و قول خدا ( در آيهء 61 سورهء النمل ) : « چون آيد اجل آنان پس نيفتند ساعتى و نه پيش افتند » .
گوئيم : مقصود از آن اجلى است كه خدا تعالى ميداند در آن ميميراند آنان را .
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص١٦٣