فصل : در گفتگو در بارهء آجال
اگر كسى پرسد حقيقت آجال و عمرها چيست ؟
بايد به او گفت : آجال بمعنى اوقات است و اجل زندگى كه عمر است وقت زندگى است و اجل بمعنى مرگ هنگام مردنست و وقتى است كه در آن يافت شود . و همچنين اجل در وام سر رسيد آنست كه بايد آن را پرداخت و گويند بآدمى : اجل مقرر كن براى اين كار يعنى وقت پديد شدن و بودن او را معين كن .
اگر كسى پرسد : شما گوئيد كه عمرها حتمى باشند كه پيش و پس ندارند يا مىشود خدا تعالى آنها را پيش اندازد و يا پس اندازد ؟
به او بايد گفت : آنچه ما عقيده داريم اينست كه خدا توانا است بر پس انداختن مرگ بفزودن بر مدت زندگى و بر پيش انداختن آن بكم كردن دوران زندگى .
اگر گفت : چگونه درست آيد قول شما به پيش و پس شدن مرگ و چه معنا دارد با اينكه اجل نزد شما بمعنى وقت است و هر وقت مرگ آدمى آمد همان است اجل او .
به او بايد گفت : وقتى كه خدا بندهاى را ميراند قادر است كه او را نميراند و بجاى آن زندهاش گذارد و اين معنى پس افتادن مرگ او است و فزودن در عمر او ، و وقتى كه خدا بنده را زنده ميدارد ميتواند او را بميراند بجاى زنده بودن و زندگى را از او بستاند و اين معنى پيش داشتن مرگ او است و كم كردن عمر او و همهء اينها