تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨

حديث معمر مشرقى

اين مرديست كه در بلاد عجم اقامت دارد در سرزمين كوهستان و گفته مىشود كه او امير مؤمنان ( ع ) را ديده و همهء مردم درگذشت روزگار او را به اين مقام ميشناسند و گفته شده كه او هم مانند معمر مغربى اثر زخمى بر چهره دارد و هم صحبت امير مؤمنان عليه السلام بوده به آن حضرت خدمت كرده . 109 - و گروهى با مذاهب گونه‌گون به من باز گفتند « 1 » كه گفت : اى على من و تو مزدور اين خلقيم و هر كه مزد ما را ندهد لعنت خدا بر او باد ، آمين بگو اى على گفتم آمين يا رسول اللَّه و اين حديث حديث او است . و گفتند كه او را ديدند و حديث او را شنيدند كه يكى از ايشان : 1 - ابو العباس احمد بن نوح بن محمد حنبلى شافعى است كه در شهر رمله در سال 411 - به من باز گفت كه : من براى تحصيل علم فقه بسوى عراق ميرفتم و بشهرى گذر كردم بنام سهرورد از شهرهاى جبل نزديك زنجان و اين در سال . . . « 2 » و به من گفتند در آنجا پيرمرديست كه پندارد امير مؤمنان على بن ابى طالب ( ع ) را ديده ، اگر نزد او به روى و او را ببينى فائدهء بزرگى دارد . گويد : نزد او رفتيم و در خانهء خود نوار ميساخت و شيخى لاغر اندام بود و ريش گردى بزرگ داشت و فرزندى خردسال داشت كه از يك سال پيش براى او زاده شده بود ، به او گفتند : اين مردم از اهل علم هستند و بعراق ميروند و ميخواهند بشنوند از شيخ آنچه را بدان با امير مؤمنان ( ع ) برخورد داشته ، گفت : بسيار خوب سبب برخورد من با آن حضرت اين بود كه من در يك محلى ايستاده بودم و ناگاه ديدم
هامش
( 1 ) در اين قسمت از نسخهء كتاب افتادگى دارد و چگونگى بازگوئى حديث از رسول خدا ( ص ) معلوم نيست . ( 2 ) در نسخهء كتاب سال 450 است و ممكن است تصحيف 405 باشد .