چه مىكند و براى چه مىكند و بر او است انجام وظيفه واجبش نه بر ما و بر ما لازم نيست هر چه او داند بدانيم چنانچه لازم نيست هر چه او كند بكنيم و همان تمسك باصل كلى عصمت او كه درست كار است در همه كارى ما را بىنياز كند از دانستن علتهاى كارهاش و اگر بدانيم علتها را چه خوب است و اگر هم ندانيم زيانى بمذهب و عقيده ما ندارد چنانچه نزد ما و مخالفان ما از اهل سنت ثابت است كه رسول خدا ص هر كارى كرده و هر چه گفته درست و بجا بوده و خطا نداشته و در باره آن سر تسليم و رضا داريم اگر چه سبب آنها را ندانيم .
و اگر بما گويند چرا پيغمبر در جنگ بدر با ياران كمى كه 313 تن بودند و ساز و برگ درستى هم نداشتند و بيشترشان هم پياده بودند بىسلاح با مشركان جنگيد و در سال حديبيه عمره خود را باتمام نرسانيد و برگشت با اينكه سه هزار و ششصد تن يارانش را بهمراه داشت « 1 » هر چه سهيل بن عمرو در باره صلح به آن حضرت پيشنهاد كرد پذيرفت مانند اينكه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
را از قرار نامه انداخت و وصف نبوت و رسالت خود را از آن محو كرد و از او پذيرفت كه يك سوم ميوه مدينه را به مشركين باج دهد « 2 » و هر كه از آنها نزد او آمد كه مسلمان شود به آنها برگرداند با اينكه قبول اينها بسيار سخت است و در ظاهر مخالف با شريعت است ؟
هامش
( 1 ) در ج 2 سيره ابن هشام ص 210 چاپ مصر گويد :
رسول خدا در سال حديبيه براى زيارت خانه كعبه بيرون شد و قصد جنگ نداشت و با خود 70 شتر قربانى راند و همراهان او هفتصد كس بودند و هر قربانى به حساب ده كس و از گفته جابر بن عبد اللَّه به من رسيده كه اصحاب حديبيه 1400 تن بودند و اين شمار با شماره مصنف اختلاف بسيارى دارد .
( 2 ) در سيره ابن هشام اين ماده در قرارنامه صلح حديبيه نيست و اين پيشنهاد باج را در جنگ خندق آورده و در ص 261 ج 1 چاپ نامبرده گويد :
چون پس از بيست و اند شب فشار لشكر احزاب گرفتارى مردم مسلمان سخت شد رسول خدا ص نزد عيينة بن حصن سردار بنى فزاره و حرث بن عوف كه هر دو فرمانده عشائر غطفان بودند فرستاد و به آنان پيشنهاد كرد تا يك سوم ميوه مدينه را بدانها بدهد تا خود و همراهانشان عقبنشينى كنند و جبهه احزاب در هم شكسته شود و پيشنويس قرارداد نوشته شد ولى به امضاء نرسيده بود و چون پيغمبر خواست آن را امضاء كند با سعد بن معاذ رئيس قبيله اوس و سعد بن عباده رئيس خزرج مشورت كرد و در پاسخ گفتند :
يا رسول اللَّه بدلخواه خود اين كار ميكنى يا خدايت فرموده و بايد كرد يا براى خيرخواهى ما است ؟ فرمود : تنها براى خيرخواهى و حفظ جان و مال شماها است به خدا بانديشه اين كار نشدم جز كه ديدم همه عرب شما را هدف تير نموده و از هر سو بشما يورش آوردند و خاستم با اين تدبير شركت آنان را در هم شكنم سعد بن معاذ در پاسخ گفت : يا رسول اللَّه ما و اينها هر دو مشرك بوديم به خدا ، و بتپرست بوديم ما نه خدا پرست بوديم و نه خداشناس و آنان چشم بيك دانه خرماى ما نداشتند مگر برسم مهمانى يا خريد و اكنون كه خدا ما را بمسلمانى گرامى كرده و به خود رهنمائى كرده و بوجود تو ما را عزت داده مال خود را بدانها باج دهيم ؟ نه به خدا ما بدين صلح نيازى نداريم و جز تيغ تيز بدانها ندهيم .