در پاسخشان فرمود : اگر كارهاى بندگان از خدا باشد و آنها ابزار صرف باشند و كار آنها نباشد خدا والاتر و عزيزتر و عادلتر است كه بندههايش را بر كارى كه خودش كرده عذاب كند و اگر از خدا و از خلقش هر دو باشند و در كار مشترك باشند خدا والاتر و عزيزتر است از اينكه عذاب كند بندگانش را بر كارى كه خودش شريك آنان بوده و اگر كارها از خود بندهها باشند اگر عذاب كند بر كارهاى بد عدالت است و اگر هم بيامرزد خدا اهل تقوى و اهل مغفرت است و سپس اين چند شعر را سروده « 1 »
هامش
( 1 ) در اين روايت امام كاظم ع شبههاى را رد كرده كه بسا افراد كم هوش آن را واسطهء ميان جبر و تفويض تصور كنند و معنى امر بين الامرين بدانند و آن اين است كه كارهاى اختيارى بندهها بشركت بنده و خدا هر دو باشد تا نه جبر باشد و نه تفويض و شركت در انجام كارى بر دو وجه است .
اول - دو فاعل با هم با نيروى مشترك در عرض هم كارى را انجام دهند چنانچه سنگى را با هم بردارند و از جايى به جائى برند يا چوبى را هر دو بدوش كشند و ببرند .
دوم - شركت آنها طولى باشد و كار يكى نردبان ديگرى گردد تا آن كار انجام شود چنانچه يكى ديگرى را بلند كند تا او سيبى را از درختى بچيند يا يكى گل بسازد و ديگرى با آن ساختمانى بسازد كه ساختن آن كار هر دو باشد و در چنين موارد اگر كار خوب و محترم باشد مزد و يا پاداش از ان هر دو است و اگر بد باشد كيفر و ملامت متوجه هر دو است چنانچه سيبى كه چيده شده دزدى باشد و امام بطور صريح آن را مردود دانسته و معنى امر بين الامرين نيست و شرح آن نياز به بحثى طولانى دارد كه در گنجايش مقام نيست و هر كه تحقيق آن را بخواهد رجوع كند بشرح و ترجمه جلد يكم اصول كافى اينجانب در باب جبر و اختيار . « مترجم »