تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨

فصل : سخنى در باره قضا و قدر « 1 »

سؤال 1 - عقيده شما در باره قضا و قدر چيست و نزد شما معنا و حقيقت آنها چيست ؟ 2 - آيا كارهاى بندگان خدا بعقيده شما همه به قضا و قدر خدا است يا نه ؟ 3 - و چه معنا دارد خبرى كه از رسول خدا روايت شده بحكايت از گفته پروردگارش عز و جل : هر كه راضى به قضاى من نيست و بر بلاى من شكيبائى ندارد بايد پروردگارى جز من بگيرد ، و روايت از آن حضرت ص كه واجب است ايمان به قدر چه خير باشد و چه شر و خبر داده كه ايمان كامل نشود جز با آن ، و اين معناى گفته مسلمانانست كه واجب است رضا به قضا و قدر خدا ، براى ما حقيقت آن را بيان كنيد تا بدانيم . جواب - در اين مسأله بايد نخست معانى قضا و قدر را ياد آور شويم و سپس بيان كنيم كدام از آن معانى بافعال بندگان تعلق دارد و كدام تعلق ندارد و تفسير كنيم روايت پيغمبر ص را بدان چه درست درآيد . اما قضا به چند قسم است 1 - بمعنى اعلام و آگهى چون قول خدا تعالى ، آيه 66 سوره الحجر - و آگهى كرديم او را ( لوط را ) اين امر را كه دنباله آنان بريده است چون صبح كنند . و فرموده است آيه 4 سوره الاسراء -
وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ
يعنى آگهى داديم بنى اسرائيل را كه در كتاب « تورات » كه البته تباهى كنيد در روى زمين دو بار ، كه قضا در اينجا هم بمعنى آگهى آمده . 2 - بمعنى حكم و فرمان چون قول خدا جل اسمه ، 23 سوره الاسراء - و فرمان داده پروردگارت كه نپرستيد جز او را ، يعنى بدان حكم صادر كرده در تكليف بمردم و الزامشان كرده :
وَ قَضى رَبُّكَ .
هامش
( 1 ) اين مسأله يكى از مسائل دشوار تعليمات اسلامى بوده و از آغاز نهضت اسلام مورد بحث و گفتگو ميان دانشمندان و فرقه‌هاى مسلمانان شده و در كتاب شرح و ترجمه اصول كافى ص 274 ج 1 چاپ 4 بسند صاحب كافى از امام هفتم ( ع ) آمده كه فرمود در آسمانها و در زمين چيزى نباشد جز با هفت : به قضا و قدر و اراده و مشيت و ثبت در دفتر و مدت مقرر و اجازه هر كه جز اين معتقد باشد محققا بر خدا دروغ بسته يا بر خدا عز و جل رد كرده . و من شرحى بر آن از شرح خصال خود آوردم بدين مضمون . قضا علم اجمالى كلى خدا است بهر چيز و آن عين علم حق است بذات خويش كه آفريننده همه موجودات است . قدر علم تفصيلى او است بهر چيز و آن عين ذات او است از نظر كشف و حضور اشياء ( و پس از شرح باقى از اين هفت آمده ) همه اين مقدمات در گناهان هم كه موجود ميشوند هست ولى جبر لازم نميايد زيرا گناه از اراده و اختيار كامل خود بنده است و قضا و قدر و خواست با همين قيد بدان تعلق دارد و اين خودش جبر را باطل مىكند نه آنكه مستلزم جبر باشد چنانچه اگر آقائى مالى و يا كنيزى زيبا را در اختيار بنده خود بگذارد و به او دستور دهد آنها را حفظ بكند و مواظبت نمايد و به او بگويد در صورت خيانت تو را صد شلاق كيفر كنم و به او اعلام كند در فلان روز من مسافرت كنم و در اين حال تو بايد بيشتر مواظبت كنى و ميتواند بوسائلى جلو خيانت او را هم بگيرد ولى او را آزاد گذاشته و او خيانت ورزيده و نه اين بنده در خيانت مجبور بوده و نه آن آقا در كيفر خود به او ستم كرده و نه قدرت آقا بر دفع او عذر او محسوب است ( مترجم )