يحيى گفت از كجا عيسى از ذريه ابراهيم است با اينكه پدرى نداشته ؟
حجاج گفت : از وابستگى مادرش مريم .
يحيى گفت : كدام نزديكترند آيا مريم بابراهيم ( كه دهها پشت عوض شده ) يا فاطمه بمحمد كه فرزند خود او است ؟ و عيسى نزديكتر است بابراهيم ( با فاصله صدها سال ) يا حسن و حسين ( ع ) به رسول خدا ص .
شعبى گويد : مثل اينكه سنگى بگلوى حجاج طپاندند و پاسخى نداشت و گفت : آزادش كنيد خدا او را زشت سازد ، و ده هزار درهم هم به او بدهيد كه خدايش در آن بركت ندهد .
سپس رو به من كرد و گفت نظر تو در باره قربانى درست بود ولى ما آن را نپذيرفتيم ، و يك شترى خواست و نحر كرد و برخاست و خوراك خواست و خورد و ما هم بهمراه او خورديم و يك كلمه سخن نگفت تا ما برگشتيم به خانه خود و پيوسته از دليلى كه يحيى بن يعمر آورده بود افسرده و دم بسته و درهم بود « 1 »
هامش
( 1 ) يك بررسى و نتيجهگيرى از اين داستان بد نهادى و نهايت ستمگرى حكومت بنى اميه را روشن ميسازد ، حجاج كه بقول شعبى حافظ قرآن بوده يكى از استادان فقه اسلامى و مراجع فتوا را دستگير مىكند و بر سفره چرمين زير شمشير جلاد مىنشاند براى اينكه ميگويد حسن و حسين ( ع ) فرزندان پيغمبر خدايند و گستاخانه بيكى از دانشمندان آن روز اسلام كه شعبى است ميگويد اين جرمى نابخشودنى و موجب اعدام است و از اينجا معلوم مىشود كه برنامه اين حكومت شوم جز هوى و هوس و خفه كردن هر فرياد حقى نبوده و از همين فرزندى امام حسن و امام حسين هم براى پيغمبر هراس داشتند و كوشيدند آن را زير پرده كنند تا سرپوشى باشد براى جناياتى كه در باره اين دو امام مرتكب شدند ( مترجم )