يحيى گفت : به خدا در اين آيه دليلى است روشن ولى من بگفته خود بدان استدلال نكنم روى حجاج زرد شد و رنگش پريد و لختى سر به زير افكند و سپس سر بلند كرد بسوى يحيى و گفت : اگر از قرآن بجز اين آيه دليلى آوردى ده هزار درهم جائزه دارى و گر نياوردى خونت بر من حلال است در پاسخ گفت : بسيار خوب .
شعبى گفت : من از گفتارش غمين شدم و با خود گفتم : آيا در آنچه حجاج برآورد براى دليل بر قول يحيى خشنود شد كه به او پيشى گرفته و آن را دانسته و بدان خلاص ميشد و از اين فرصت صرف نظر كرد و حجاج را سرافكنده نمود و اگر از اين پس آيهاى آورد در اين باره اطمينان ندارم كه حجاج بر آن اعتراض نكند و دليلش را رد كند تا مدعى نباشد كه او داناتر است از حجاج .
يحيى بحجاج گفت مقصود خدا عز و جل از اينكه فرمود : 84 سوره الانعام - و از ذريه او است داود و سليمان كيست و او بكه برگردد ؟ حجاج گفت ابراهيم است يحيى گفت : پس داود و سليمان ذريه او باشند ؟
حجاج گفت آرى .
يحيى گفت : پس از آن چه كسانى را خدا بصراحت از ذريه ابراهيم دانسته حجاج دنباله آيه را خواند :
وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ
و چنين پاداش دهيم نيكوكاران را .
يحيى گفت دگر چه كسانى را بر شمرده ؟ گفت :
زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عِيسى
« 1 »
هامش
( 1 ) شهامت يحيى بن يعمر و طرز استدلال و مناظره او با چنين دشمن كينهتوز شمشير بدستى كرامتى است روشن و مردانگى و بزرگوارى او را مينمايد و مىفهماند كه شمشير دانش برندهتر است از شمشير آخته ستمكاران بىپژوهش « مترجم »