پرسشى در باره تفسير يك آيه قرآن مجيد
كه خدا عز و جل - 16 - اسرى فرمايد : و چون خواهيم نابود سازيم يك آبادى را فرماندهيم خوشگذرانهايش را تا در آن بزهكارى كنند تا فرمان نابودى بر آنها بايست گردد پس سرنگونش كنيم سرنگونى نگفتنى .
در اينجا چند پرسش است :
1 - اين هلاك كردن كه خدايش خواهد چيست ؟
2 - چگونه خواست هلاك كردن را بر فرماندادن به آنها پيش دارد ؟
3 - از كجا سازگار باشد كه هلاك كردن مردمى را بخواهد پيش از آنكه به آنها فرمانى دهد و نافرمانى كنند ؟
4 - چه معنا دارد كه ما بدانها فرمان داديم و پس بزهكار شدند در آن و در اين تعبير براى كسى كه تفسيرش را نداند شبهه شود با اينكه خدا جز بعدل فرمان ندهد جواب : گفتهاند در اين آيه چند تفسير است : 1 - يك هلاك كردنى خوب و بجا است و آن به حساب كيفر و سزا است و همانا زشت است اگر ستم و بازيچه باشد و بدليل روشن بر ما ثابت است عدل خدا تعالى و حكمتش و اينكه نه ستم كند و نه بيهوده و ميدانيم در اينجا جز همان هلاك كردن خوب را اراده نكرده و اما اينكه فرمان داديم خوشگذران آنان را مورد فرمان حذف شده و مقصود اينست كه فرمان داديم آنان را بطاعت و بزهكار و نافرمان شدند و اين چنانست كه يكى گويد منت فرمان دادم و تو نافرمانى كردى و مورد فرمان را ذكر نكرده چون شنونده ميفهميده و اين گونه تعبير در كلام عرب معروف است و نمونههاى بسيارى دارد و اما مترفان آنانند كه در دنيا فرمان خدا نبرند و اما اينكه اراده هلاك كردن پيش از امر است مىشود كه بدنبال فرمان پيش از آن باشد كه ذكر نشده و مأموران بمخالفت آن سزاوار عذاب شدند و چون خدا خواسته اتمام حجت كند دوباره براى تكرار و تأكيد بدانها فرمان داده پيش از وقوع هلاكتى كه سزاوار آن بودند و اين تفسير موافق قول خدا تعالى است در اين آيه پيش كه : ما عذاب كن نبوديم آنان را تا