تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
از شگفتيها كه ديدم و برايم رخ داد اينست كه روزى در شهر قاهره بدنبال كارى رفتم ماه ربيع الآخر سال 424 بود مردى در راه همراهم شد كه او را بدانشجوئى و كتب حديث واداشته بودم ، در يك بازارى بجوانى نورس برخورديم و آن مرد به دو نگاه عاشقانه‌اى كرد و از من بريد و به دو پيوست و بگفتگو نشست و نظر ديگران را به خود جلب كرد و با او خوش گفت و خوش خنديد و چون به من رسيد بر آن كار سرزنشش كردم و گفتم شايسته تو نباشد و به زودى زود جلو پاى خود روى زمين برگ نوشته‌اى افتاده يافتيم و منش برداشتم مبادا در آن نام خدا تعالى باشد ديدم كهنه است و خط نازكى در آن نوشته و برخى از آن هم محو شده و گويا از يك كتابى بوده و چونش مطالعه كردم در آن يك حديث نوشته بود كه آغازش از ميان رفته بود و اينش مانده بود : گفت : من برادر مسلمان توام و پشت و پناهت در ايمان و تو را در كارى بينم كه نتوانم دمبندم از آن در باره تو و عذرت را نپذيرم ، گفت : آن چيست ؟ تا از آن باز گردم و از خدا تعالى توبه خواهم گفت ديدم تو با يك نوجوان فريبا و نادان بفرمان‌هاى خدا و حدود او خوش ميگوئى و ميخندى با اينكه براى دانشجوئى خدا قدر تو را بالا برده و همانا تو چون مردى از صديقانى كه ميگوئى به من باز گفت فلان از قول فلان از رسول خدا ص از قول جبرئيل از قول خدا تعالى و مردم از تو شنوند و بنويسند و احكام دين خود دانند و بدان اعتماد كنند و آن را حكم خدا شمارند و بدان عمل كنند و همانا منت باز دارم از چنين كارى كه كردى زيرا بر تو نگرانم از خشم آنكه عارفان را پيش از نادانان بازپرسى كند و فاسقان قرآن‌دانان را پيش از كافران عذاب نمايد ، و نديدم شگفت آورتر از آن و پندى رساتر از آنچه براى ما رخ داد ، و چون يار همراهم از آن نوشته آگاه شد سخت پريشان شد كه از رخساره‌اش نمايان گرديد اثر لطف خدا تعالى بماها و از آن پس به من باز گفت كه : از تقصيرهاى گذشته خود در ديندارى و در كار دنيا دست كشيده و منزجر شده و الحمد للَّه « 1 »
هامش
( 1 ) متن عربى اين داستان شگفت آور براى مصنف ره خالى از تشويش در برخى تعبيراتش نيست و تا آنجا كه ميشد رساتر ترجمه شد ( مترجم )