مال خود را به تو بسپرده خدا * بهر فرمانبرى و حقدارى
شكر نعمت ننمودى ليكن * بگنه زان تو چه نيرو دارى ؟
از پس و پيش تو جنگى با وى * و ز همه خلق تو پنهان دارى
و نيز از او است :
با چشم تو مىبينى و گويا خوابى * هستى تو گواه كار و غيبت يا بى
در پيش خودت بآرزوى بخشش * غرقى بگناه و آرزو نايابى ( نيابى )
پيوند زنى گناهان بهم و اميدت * رفتن ببهشت و عابدان دريابى
در ياد ندارى كه خدا كرد برون * آدم ز بهشت با گناهى كه نكرد
از ابى العتاهيه اسماعيل جرار « 1 »
با كفافى خويش قانع دار و آسايش طلب * ور نه ميخواهد ز تو آنچه نميايد بدست
نيست در آنچه گذشت و نى در آنچه نامده * لذتى از بهر آن كس كه بخواهد گشت مست
تو همان دارى هر آنچهت عمر باشد در جهان * آنچه دارى اندرين ساعت كه پيش روت هست
هامش
( 1 ) ابو العتاهيه به تخفيف باء است ، كنيه وى ابو اسحاق و نامش اسماعيل پسر قاسم - تا گويد - او در زمان خود در آزادى طبع و نظافت نظم مخصوصا در زهد و مذمت دنيا منحصر بفرد و يگانه عصر بشمار ميرفت ، وى از شعراء متقدمينى بود كه در رديف : بشار و ابو نواس محسوب ميشد و شعر او زياد است ، در سال 130 قمرى در عين تمر شهر كوچكى در حجاز نزديك مدينه طيبه متولد شد و بقولى در عين تمر از اطراف فراتست نزديك انبار ، وى در كوفه نشو و نما كرد و ساكن بغداد شد و مشغول فروختن ماهى بود و بعشق كنيزك مهدى عباسى بنام عقبه مشهور بود و حكايات و اشعار بسيارى در اين باره دارد ، نظم شعر برايش بسيار سهل و آسان بود تا آنجا كه از او نقل شده اگر خواهم هر سخنى را با شعر بگويم ميتوانم - تا گويد ارجوزه حكيمانه اى از او نقل شده كه آن را ذات الامثال ناميده و چند هزار شعر است ( و آن بروش مثنوى هر بيتش بيك قافيه است ) بطور خلاصه از ترجمه هدية الاحباب نقل شد ( لقب او جرار بمعنى كوزه فروش يا از جرى بمعنى ماهى فروش )