اگر گويند : چرا انكار كنيد كه مراد از
الَّذِينَ آمَنُوا
همه امت باشند و مقصود اين باشد كه آنان مؤمن باشند و نماز خوانند و زكات دهند و در انجام آن خاشع و فروتنند و منت ننهند و تكبر نورزند و معنى و هم راكعون اين باشد نه آنچه شما گفتيد كه زكات دادن در حال ركوع .
گوئيم : اين درست نباشد زيرا مفهوم از ركوع در لغت و شرع جز اين نيست كه خم شدن مخصوصى است نه تواضع و فروتنى و اگر فروتن را راكع گويند از راه مجاز و تشبيه است و خليل بن احمد مؤلف كتاب العين گفته : هر كه بر روى خود خم شود چه زانويش به زمين رسد يا نرسد راكع باشد و اين شعر را از لبيد آورده .
اخبر اخبار القرون التى مضت * ادب كانى كلما قمت راكع
« 1 » اگر گويند : چرا انكار كنيد كه زكات دادن آنان وصف مطلقى باشد و راكع بودن هم وصف ديگر و مقصود اين نيست كه زكات را در حال ركوع دهند بلكه هم زكات دهند و هم ركوع كنند در هر حال گر چه در جز حال ركوع باشد .
گوئيم : براى آنكه اين معنا خلاف ظاهر كلام است و در ظاهر و هم يركعون حال است و بايد زكات در حال ركوع نماز باشد و دست كشيدن از ظاهر بىدليل راهى ندارد و مانند آنست گفته مردم كه : يمشى اخوانه و هو راكب يعنى ميان برادرانش ميرود با اينكه سوار است كه ظاهرش اينست كه ورود در حال سواريست و زمان سوارى و ورود يكى است بعلاوه اگر نگوئيم زكات در حال ركوع بوده كلام دچار تكرار بىفايده شود زيرا آنان را به نماز خواندن وصف كرده و اگر معنى راكعون هم همان باشد كه نماز خوانند و راكعند تكرار بىفائده باشد .
اگر گويند : امير مؤمنان بعقيده شما زكات بده نبوده زيرا ثروتى نداشته گوئيم : ما ندانيم كه هرگز زكات بر او واجب نميشده و داراى كمترين
هامش
( 1 ) يعنى خبر بسيار مىدهم از قرنهاى گذشته مقصودش اينست عمر بسيار كرده و پير شده و قد او بسيار خميده كه گويد چون بجنبم براى راه رفتن گويا هر چه تلاش كنم كه ايستاده باشم باز هم در خميدنم و در جا ، ركوعم .