بىرئيس باشند و آنان چنان باشند كه گفتيم احوالشان تباه شود و نظامشان گسيخته گردد و دچار هرج و مرج و سرگردانى شوند و شورش ميان خود بر پا كنند كه مايه نابودى و جانكاهى آنان باشد و اين چيزيست كه همه خردمندان معترف بشرع و ايمان و منكر آن هم ميدانند « 1 » لافوه اودى كه از مردم جاهليت است سروده :
به نميگردند مردم بىرئيس با خرد * نيست آنان را رئيسى گر كه نادان پيش افتد
همانا خدا مردم را آفريده تا سودشان دهد و زنده داشته تا به شوند و برشد خود رسند و به حساب عدل و حكمت و مهر و رحمتش آنان را در هر زمانى بىرئيس نگذارد و بىامام و پيشوا براى دين و دنيا .
تقرير ديگر : اگر دليل عقل گذشته را نپذيريم و آنچه در تقريرهاى گذشته آمد بپذيريم باز هم وجوب نياز به امام را نتوان منكر شد و روا نباشد كه مردم بىامام باشند زيرا امت اسلامى اتفاق دارند كه در شرع احكامى است كه نياز دارند بوجود پيشوائى براى اجراء و حدود و كيفرهائيست بر جنايتكاران كه بايد كسى سرپرست انجام آنجا باشد و همه امت قبول دارند كه خدا آنها را وظيفه او ساخته و روا نيست كه بىاجراء بمانند و ترك شوند پس لازمست براى مردم در هر زمانى امامى باشد كه احكام را اجرا كند و حدود شرع اسلام را اقامه نمايد و جامعه اسلامى را از يورش كفار نگهدارد و اسباب آزار و زيان را از مسلمانان جلو گيرد و براستى و درستى ميان
هامش
( 1 ) اين دليل براى لزوم وجود امام در ميان امت همان دليل وجوب عقلى براى نبوت است كه بيشتر متكلمان بدان استدلال كردند و شيخ الرئيس ابن سينا هم در خاتمه اشارات خود آن را دليل وجوب نبوت آورده بدين بيان كه آدمى در طبع خود اجتماعى است و زندگى تنها براى او دشوار و يا نشدنيست و زندگى در اجتماع نياز بتقسيم كار و مبادله كالا كه نتيجه هر كاريست دارد و افراد اجتماع در كار و مبادله نتيجه بكشمكش افتند و نيازى بقوانين عدالت دارند و آن را جز خدا نداند و وجود پيغامبرى لازم است تا آن را برساند و جامعه بشرى را از هرج و مرج و اختلال برهاند « مترجم »