مىشود دچار ترديد و فراموشى شوند يا در مقام انكار و كتمان حق برايند و بر اين دعوى دلائلى است براى هر كه روش استدلال را خوب بداند و گر نبود كه مقصود اختصار است و بدرازا نبردن سخن پارهاى از شواهد آن را در اين سؤال و جواب به ياد خواننده مىآوردم ، چون بنياد جواب مطالبى است كه خود سئوالكننده قبول دارد مگر اينكه سخن ما را بدان مبناها كشاند و آن را بميان آورد و چون مىشود امت چنان شوند كه گفتيم حفظ و اتفاق آنها مورد اطمينان نباشند و مىشود كه دچار همه آن پيشامدهاى متصوره گردند و در اين صورت اگر امام معصومى نباشد حجت تكليف از امت ساقط گردد زيرا يك راه درستى در دست آنان براى حفظ شرع و قرآن نماند و اين بيان روشنى است براى وجوب نياز به امام در هر زمان .
4 - تقرير ديگر اگر در فرض سابق بگوئيم ترديد و فراموشى هم در ميان نباشد و انكار و كتمان شرع هم شدنى نباشد ولى باز هم نميتوان از وجود امام در هر زمانى بىنياز بود بگواهى دليل و برهان عقلى .
براى اينكه ما ميدانيم طبع و خواست مردم هميشه دچار اختلاف است و همت و اراده آنها از هم جدا هستند و همه جاه طلب و دنبال رياست و آقائى و نفوذ فرمان و مطيع كردن مردمانند و بدنبال جمع مال و برآوردن آرزو و آمال و بسيارى از آنان زشتكارى كنند و بهر چه دلخواهشان باشد ميشتابند و بسيار بهم حسد ميورزند و سخت بهم ستم كنند و اين چيزيست كه منكرش نباشد مگر كسى كه امور بديهى را نپذيرد و منكر محسوسات باشد و اين وضع طبيعى نوع انسان نزد خردمندان دانش پژوه دليل روشنى است بر اينكه مصالح احوال بشر و انتظام امور آنان و نگهدارى مال و جانشان ميسر نيست مگر بوجود يك رئيس و پيشواى ربانى كه در تدبير امور مردم تأييد و توفيق الهى داشته باشد و هر نظرى بسود و يا زيان هر كس بگيرد درست باشد تا آنها را از انحراف باستقامت كشاند و با دست خود كژيهاى آنها را راست نمايد و با نظر خود از پراكندگى نظرها جلو گيرد و با اقتدار خود معاند و لجباز را مقهور سازد و جلو ستم توانا را از ناتوان بگيرد و با تازيانه و تيغ آنان را سياست نمايد و اگر
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٣٧٣