گفت : راست چيست ؟ بگو : گزارش از چيزى چنانچه هست و اگر گفت دروغ چيست ؟
بگو گزارش از چيزى بخلاف آنچه هست .
اگر گفت : حق چيست ؟ بگو آنچه اعتقاد بدان با برهانست و اگر گفت : باطل چيست ؟ بگو آنچه اعتقاد بدان با برهان تأييد نشده ، اگر گفت : صحيح كدام است ؟
بگو همان خود حق است و اگر گفت : فاسد چيست ؟ بگو همان خود باطل .
اگر گفت : عقل چه باشد ؟ بگو يك عارضه براى موجود زنده كه خوب و بد را بدان تشخيص دهد و تكليف بوى با آن درست باشد ، اگر گفت : خوب چيست ؟
بگو آنچه با عقول سازگار است و اگر گفت : زشت چيست ؟ بگو آنچه عقول از آن نفرت دارند .
اگر گفت : دانش چيست ؟ بگو شناختن چيزى چنانچه هست با اطمينان دل و اگر گفت جهل چه باشد ؟ بگو اعتقاد بخلاف واقع . اگر گفت : معرفت چيست ؟
بگو خود دانش است و اگر گفت : نظر چه باشد ؟ بگو : به كار بردن عقل در تحصيل شناخت آنچه نهانست باعتبار آنچه عيانست .
اگر گفت دليل چيست ؟ بگو آنچه براى فهم مطلوب علمى معتبر است و اگر گفت حجت چيست ؟ بگو خود همان دليل است ، اگر گفت شبهه كدام است ؟ بگو آنچه در دل رخ دهد پس از برگشت او از راه حق چون باطلى كه آن را حق پندارد « 1 »
هامش
( 1 ) در اين فصل مصنف عليه الرحمه در حدود چهل مسأله را به حساب سؤال و جواب بميان آورده كه در حقيقت تعريف و شرح اصطلاح متكلمان و دانشمندان آن عصر بوده و يك لغتنامه علمى است براى فهميدن الفاظ دائر بر زبان دانشمندان علم كلام و اصطلاحاتى كه در كتب متكلمان به كار رفته و در همه اين مسائل مصنف عقيده خود را كه عقيده متكلمان شيعه اماميه دانسته در برابر هر سؤالى بطور قطع و بىترديد بيان كرده و ميتوان آن را عقائد علمى شيعه ناميد . « مترجم »