فصل : پيشگفتارى از فن علم كلام
بدان كه معدوم نزد ما متكلمان شيعه چيزى نباشد هر چيزى بايد موجود باشد ( و معتزله گويند شىء اعم از موجود است و بر ماهيت نابود هم گفته شود ) اگر يكى به تو گويد شىء چيست پاسخش بده آنچه موجود است و اگر گويد :
موجود چيست ؟ بگو آنچه در متن واقع بوده است و پايدار .
اگر گويد : معدوم چيست ؟ بگو آنچه براى اينكه نيست از چيزى بودن ، بيرونست و ناچيز است .
اگر گويند : قديم چيست ؟ بگو آنچه هستى او را آغازى نباشد و اگر پرسند حادث چيست ؟ بگو آنچه هستى او را آغازيست .
اگر گفت : جسم چيست ؟ بگو آنچه درازا و پهنا و ژرفا دارد . اگر گفت جوهر چيست ؟ بگو خردتر موجودى كه جسمها از آن تركيب شدند ( و اين بنا به وجود جوهر فرد است كه امروزه اتم گويند و ثابت شده ) اگر گفت : عرض چيست ؟ بگو آنچه در محلى باشد و خوددار نباشد و پايدار نيست ، بدان كه هر عرض بعقيده ما هيچ پايدار نماند و همانا پرتو محل خود است و پى در پى تازه شود و عرض در نزد ما يافت نباشد جز در يك آن و آنچه آنى است پايدار نيست و يافت نشود هيچ عرضى جز در محل و موضوع خود .
اگر گفت : باقى چيست ؟ بگو آنچه هستى او دوام دارد و اگر خواهى بگو آنچه در دو وقت و پيشتر هستى دارد و اگر گفت : فانى چيست ؟ بگو آنچه نابود شود