تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧

فصل : در باره زن عزيز مصر

روايت است كه همسر عزيز مصر بر سر راهى ايستاد كه موكب اميران از آن گذر ميكرد تا آنكه يوسف رسيد و فرمود : سپاس از ان خدا كه بنده‌ها براى طاعت خود بشاهى رساند ، و سپاس از ان خدا كه پادشاهان را بنافرمانى خود بنده سازد . و گفتند : اين زن آزرمند دختر نعمان بن منذر بوده كه نزد يكى از پادشاهان وقت رفت و گفت ما پادشاهان اين سرزمين بوديم خراجش را براى ما مياوردند و مردمش از ما فرمان ميبردند روزگار بر ما بنگ زد و كار ما را از هم پاشيد و بزرگان ما را دچار تفرقه كرد و امروز من نزد تو آمدم كمكى بستانم براى هزينه امروز خود پادشاه گريست و برايش جائزه خوبى فرمان كرد چون آن را دريافت رو بپادشاه كرد و گفت : من تو را ثنائى گويم كه ما را بدان ثنا ميگفتند و به او گوش داد آن دختر گفت : شكر گذارد تو را دستى كه نيازمند شده پس از توانگرى ، دستى تو را مالك نگيرد كه پس از ندارى از او يارى جوئى خدا احسانت را بجاى شايسته برساند و منتت بر گردن مردان بار كند و خدا نعمتى از كسى نگيرد جز كه تو وسيله بازگرداندن آن باشى و السلام پادشاه فرمود : تا گفته او را در ديوان حكمت بنگارند . 128 - روايت است كه امير مؤمنان ( ع ) بمدائن گذر كرد و چون آثار خسرو را ديد ويرانى كه بدان سايه انداخته بود مردى كه بهمراهش بود اين شعر را خواند .