اينكه پيغمبر سرپرست و پرورنده او بود و او پيوسته در هر چه پيغمبرش ص ميفرمود فرمانبردارش بود و چون اين مطلب پيش آمد ديد كه اقدام باقرار بدان بىدانش و يقين زشت است و درخواست مهلت كرد وانگاه پيغمبرش فرمود : اين امانتى است به گردن تو به كسى مگو ، و همه عقول گواهند كه اين را نگويند جز براى صاحب تميز كه عقل كامل دارد و مطلب از اينجا روشن شود كه چون آن حضرت اسلام آورد با رسول خدا به درههاى مكه ميرفت و گاهى بهمراه او نماز ميخواند و گاهى از او ديدهبانى مىكرد و روايت است كه يكى نماز ميخواند و يكى ديدهبانى ميكرد و آيا درست آيد كه به اين كار گماشته شود كسى كه بىخرد است ولى بسا صحت آن بر بيخرد نهان ماند .
و عجب است كه مخالفان ما قبول ندارند اسلام آن حضرت در ده سالگى فضيلت باشد و رسول خدا ص آن را قبول داشت و سر همهء فضائل ميشمرد و چونش در انجمنها ميستود از آن گزارش ميداد .
و عجب اينكه آنان بر ما انكار كنند احتجاج بتقدم اسلام حضرتش را و خودش ( ع ) پيوسته ميان صحابه بدان احتجاج ميكرد و كسى منكر او نمىشد و نميگفت :
اين فضلى براى تو نيست و جز اين نيست كه مسلمان شدى و كودكى بودى و عقلى نداشتى .
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٣١٧