و پيش بودن ايمان آن حضرت در بسيارى از اشعار و اخبارش درج است .
105 - بسندم تا جابر بن عبد اللَّه كه شنيدم على ميخواند و رسول خدا ص هم ميشنود .
منم مصطفى را برادر نباشد شكى در نژادم * بهمراه او پروريدم ، دو سبط از برايش بزادم
بود جد ما هر دو يك مرد روشن * بود همسرم فاطمه گفت ناحق نشد بر زبانم
نمودم منش باور و جمله مردم گرفتار * بگمراهى و شرك و بدبختى و من گواهم
سپاس از خدا آنكه نبود شريكش * نوازشگر بنده پاينده بىشمارم
گويد رسول خدا لبخندى زد و فرمود : اى على راست گفتى .
106 - احتجاج آن حضرت بر معاويه در پاسخ نامهاى كه از شام نوشت به آن حضرت و خواست فخر بفروشد و آن حضرت فرمود : زاده هند جگرخوار به من فخر ميفروشد و به عبيد اللَّه بن ابى رافع ( منشى خود ) فرمود بنويس :
محمد نبى برادر و همريشه من است * و حمزه سيد الشهداء عم من و همان جعفر كه روز و شب گذراند * و پرواز كند با فرشتهها عمو زاده من دخت محمد آرام دل و همسر من * گوشت و خونش با گوشت و خونم در آميخته دو سبط احمد پسران منند از او * كدام شما را بهرهايست چون بهره من پيش از همه شما مسلمان شدم * پسر بچهاى بودم كه ببلوغ نرسيده بودم و واجب كرد بر همه ولاى مرا * دوستم در روز غدير خم و آن حضرت ( ع ) پيوسته به پيش بودن اسلامش بر همه حجت مىآورد و بدان در زمره مناقبش بر همه امت افتخار ميكرد و آن را بارها در حضور رسول خدا و پس از او ميان اصحاب يادآور ميشد و هرگز نه پيغمبر ص و نه آنها بر او انكار نكردند