آنان كه آنها را پذيرفتند و خواستند توجيه كنند گفتند : از همه مردم بخواص و اثرهاى موجودات و اسرار طبع جانوران داناتر بوده و اين كارها و حوادث را بوسيله آنها پديد مىآورده براى مردم و هر كه آنها را مىديده حيرت زده ميشده براى اينكه سبب آن را نميدانسته پس در اين باره هم آن حضرت را بر همه مردم برتر دانند و پيشوائى او را بر اهل جهان بايست شمارند ، در حديثى شنيديم كه يكى از جادوگران معارض حضرت موسى ع گفت طبع عصاى او است كه چون افكنده شود بجهد و چونش پرتاب كنند جانورى شود و اين خاصيت او است نه موسى آن حضرت به او گفت تو آن را بگير و به زمين انداز گفتهاند جادوگر آن را برگرفت و به زمين انداخت و هيچ دگرگون نشد و موسى آن را برگرفت و انداخت و مارى شد كه ميكوشيد و آن جادوگر گفت راز در عصا نيست و همانا در كسى است كه آن را مىافكند و بخداى موسى ايمان آورد تو دانى كه اگر يكى از مشركان ريگى كه در كف آن حضرت تسبيح گفت بدست خود ميگرفت باز هم تسبيح ميگفت ؟
و ميدانى كه اگر بدست خود اشاره بدرختى ميكرد كه به اشاره آن حضرت جلو آمد باز هم جلو مىآمد و اين چيزها طبيعى بوده چنانچه سنگ مغناطيس آهن را ميربايد ؟
نه هرگز و الحمد للَّه كه خردمندى چنين تصور نكند .
6 - و چون سرانجام نيك كار رسول خدا ص را بدانند و انتطام برنامهاش را كه او را بهدف خود رسانيد و با اينكه در ميان مردمى پرورش يافته بود كه عزت و سرفرازى را از دست هم ميكشيدند و در پيشوائى و سربلندى با هم رقابت داشتند و از ننگ و طعن نفرت ميكردند و به هيچ كس دست فرمانبرى و طاعت نميدادند و آن حضرت پيوسته با آنها درگير شد تا آنها را بفرمان خود درآورد و بطاعت خود كشاند و به وضع بىسابقهاى آنها را بنده خداى خود كرد و آنها را فرمود تا از آنچه بدان خو گرفته بودند دست باز كشند و جدا شوند و تا جايى رساند كه جان خود را در باره او ميدادند و گفتارش را پذيرا بودند و از او پيروى ميكردند بىآنكه شاهى باشد كه از او بترسند و يا صاحب مالى كه به دو دلبندند و كارش بدان جا رسيد كه كشورها را
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٢٤٣