خواب ديدى يك كلمه از ميان تاريكى بدر آمده و ميان بستان و تلى ايستاده و هر نفس كشى در آن بوده خورده .
پادشاه گفت خطا نرفتى بگو تعبيرش چيست ؟ گفت : سوگند بجان هر آدمى كه در بين الحرمين زنده است كه حبشيان بر سرزمين شما چيره گردند و تا نجران را به تصرف آورند پادشاه گفت بجان پدرت كه اين مايه خون دل است و دردناك است .
كى مىشود در زمان من يا پس از آن ؟ گفت سالها پس از آن وانگاه مردى بزرگوار شما را نجات دهد و مزه خوارى و سختى بدانها چشاند گفت : آن بزرگوار كه باشد : گفت : پسر بچهاى كه نه پست نژاد است و نه فرهنگ آموخته از خاندان ذى يزن برآيد ، گفت آيا سلطنت او بپايد ؟ يا پايان يابد ؟ گفت : بلكه پايان يابد بوسيله رسولى فرستاده خدا كه حق و عدالت آورد ميان دينداران با فضيلت و پادشاهى در تيره او بماند تا روز قيامت : گفت : روز قيامت چيست ؟ گفت : روزى كه در آن زندهها و مردهها شنوا شوند و همه مردم در معاد گرد آيند و كسى كه تقوى داشته به خيرات دست يابد . گفت : اى شق آنچه گوئى درست است ؟ گفت : آرى سوگند بپروردگار آسمان و زمين و هر چه ميان آنها است از بلندى و نشيب كه هر چه به تو گفتم حق است و چشم پوشى ندارد
يك دليل بر اثبات صانع :
از ابراهيم نظام « 1 » حكايت است كه گفت : دليل بر اثبات صانع قديم اينست
هامش
( 1 ) دليلى كه نظام آورده بر پايه عقيده حكما طبيعى پيشين است كه ماده جهان محسوس را عناصر اربعه دانسته بودند با چهار طبع مخالف كه گفته شده .چهار طبع مخالف سركش * چند روزى بودند با هم خوش
چون يكى زين چهار شد غالب * جان شيرين برآيد از غالبو اگر هم ماده نخست پديدههاى جهان عناصر بسيطه بيشترى باشند چنانچه دانشمندان طبيعى امروزه گويند باز هم اين دليل به قوت خود باقى است زيرا عناصر بسيطه هر چه باشند تا آنجا كه از تركيب موجودات ماديه در كارند تضاد و تباين آنها روشن است و نياز بمدبر قاهرى دارند كه آنها را تركيب كند و با هم نگهدارد ( مترجم )