همه آقايان و سروران و آقازادههاى زمان خود بودند و من خوى آنان گرفتم و حلم آنان آموختم و بدنبال بزرگواريشان رفتم و گام جاى گامشان نهادم و از آثارشان پيروى كردم ، اكثم بن صيفى از معمران جهان بوده داستان ربيعة بن نصر لخمى پادشاه يمن و خوابى كه ديد و سطيح و شق آن را تعبير كردند .
راويان دانشمند گفتهاند : ربيعة بن نصر خوابى هراسناك ديد كه او را در انداخت و پس از آن فرستاد در كشور خود و هر كاهن و جادوگر و قيافهشناس و اخترشناسى را خواند و چون همه گرد آمدند گفت : من خوابى ديدم هراسناك كه مرا در انداخته و بدان معتقد شدم تعبيرش را به من بگوئيد گفتند آن را بما بگو و تعبيرش را بجو ، گفت : اگر بگويم اطمينان ندارم به تعبير شماها زيرا تعبيرش را نداند جز كسى كه خودش را بداند پيش از آنكه منش گزارش دهم ، چون چنين گفت : مردى از آن ميان گفت اگر مقصود پادشاه اينست بايد سطيح و شق را بخواهد زيرا كسى از آنها داناتر نيست و آنان به تو خبر دهند از آنچه پرسيدى چون چنين به او گفتند : بسوى آن دو فرستاد و سطيح پيش از شق نزد او آمد و آن دو در ميان كاهنان مانند نداشتند و چون سطيح آمد او را نزد خود خواند و به او گفت اى سطيح راستش من خوابى ديدم كه مرا هراس داده و از ان در افتادهام آن را به من بگو و اگرش درست گفتى تعبيرش را درست دانى ، گفت : بسيار خوب :
در خواب ديدى يك استخوان سرى از تاريكى بدر آمد و بسر زمين تهامه برآمد و هر كه سرى داشت آن را خورد پادشاه گفت در آن هيچ خطا نكردى به نظر تو تعبيرش چيست ؟ گفت سوگند بدان چه ميان دو حرم است از زندهها كه حبشيان بسرزمين شما فرود آيند و تا حدود جرش « 1 » را تصرف كنند پادشاه گفت : اى سطيح آنچه گفتى
هامش
( 1 ) جرش يكى از شهرستانهاى آباد و پر نعمت يمن بوده و جارية بن قدامه كه بفرمان امير مؤمنان عليه السلام بسر بن ابى ارطاة را كه بحجاز و يمن غارت زده بود تعقيب كرد و او را از هر دو ناحيه بدر كرد در جرش يك ماه راحت باش بقشون خود داد و در آنجا ماند چنانچه در 638 كتاب الغارات ثقفى چاپ تهران گويد :
و چون جاريه آمد در جرش يك ماه اقامت كرد و استراحت نمود و ياران خود را راحت باش داد .