و حواس ما و شما يكسانست و اختلافى ندارد و چرا ما هم مانند شما حجت بودن عقل و نظر را نفهميديم و اگر گوئيد بوسيلهء خبر دانستيم شما خبر را برتر از عقل ساختيد و معيار حجت بودن آن شناختيد و اين عقيده شما نيست و اگر گوئيد درست بودن دليل عقل و نظر را به همان دليل عقل و نظر دانستيم ما هم ميتوانيم بگوئيم كه صحت خبر مبطل آنها را به خبر دانستيم و اعتراض شما وارد نيست .
پاسخ اينست كه گوئيم ما صحت عقل و نظر را به نظر و عقل دانستيم ولى شما نميتوانيد بطلان آنها را بوسيله خبر بدانيد زيرا اگر درست بودن خبر را از خود آن دانيد و صحت خبر ذاتى باشد بايد هر خبرى بهر كس رسد صحت آن را بداند و در صحت هيچ خبرى اختلاف نباشد و هرگز ما آن را نپاييم و اگر بگوئيد صحت خبر را بخبر ديگر دانستيم نقل كلام بدان كنيم تا شما را بكشاند باخبار نامتناهى ( كه تسلسل محال است ) اگر گويند اين اعتراض بشما هم وارد شود زيرا اگر صحت عقل و نظر را بدان دانيد بايد به نامتناهى كشيده شويد .
گوئيم : ما معتقد نيستيم كه صحت عقل و نظر را بعقل و نظر ديگرى دانستيم بلكه به خود آنها دانستيم زيرا ما ميدانيم هر گونه انديشه و تعقلى كه بر پايه قانون منطقى و ترتيب علمى باشد و صاحب آن دچار هوس و عادت و عصبيت نباشد درست است و هر دانشى بر اساس بديهه باشد فاسد نباشد و اين گونه انديشه و تعقل خودش دليل شود بر اينكه انديشه و تعقل درست است و مخالفت آن روا نيست ،
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٢٣٧