كه ما ببينيم چيزها كه طبع آنها ضد بت و تباين و جدائى و تباه كردن هم طبع آنها است با هم فراهمند و آنها گرمى و سردى و ترى و خشكى باشند ( طبايع چهار عنصر ) كه در وجود هر جاندار و بيشتر اجسام ديگر با هم فراهم شدند ( و آن كمتر عناصر بسيطه باشند كه وجود دارند ) و دانستيم فراهم آور آنها بفشار خود آنها را با هم فراهم كرده و گر نه از هم دور ميشدند و يك ديگر را فاسد مىكردند . گفته است اگر ميشد كه ضدها و نفرت گير از همديگرها با هم فراهم شوند و بمانند بىفراهم فراهمكننده نيرومند ميشد كه ما آب و آتش را با هم جمع كنيم و بذات خود بمانند و بپايند بىوجود جامع مدير و نگهدارنده و اين محال است و تصور نشدنى .
گفته فراهم آمدن آنها با هم دليل آنست كه حادثند زيرا نتوانند جدا از هم باشند و چون وجود آنها وابسته است به اجتماع نشود وجود جمعى آنها بىتأثير يك فراهم كن باشد و درست آيد كه او پيش از آنها بوده و آنها يافت نشدند جز همان گاه كه آنها را با هم آفريده و اگر پيش از آن بوده باشند يا تنها بودهاند و آن محال است و يا بىجامع و مؤثر با هم يافت شدند و آن هم باز محال است و درست آيد كه آنها آفريدهاند و آنكه آنها را آفريده و فراهم آورده پيش از آنها بوده تا هميشه .
مسأله ، اعتراض بر كسانى كه هر حقيقتى را منكرند و گويند همه مذاهب باطلند و مذهب حقى وجود ندارد و بايد به آنها گفت : بما بگوئيد اين عقيده و مذهب شما هم حق است يا باطل اگر گويند : حق است به آنها گفته شود شما گفته خود را شكستيد و از ميان برديد و معترف شديد كه مذهب حقى وجود دارد از همان راهى كه گفتيد وجود ندارد و اگر گويند مذهب ما هم حق نباشد و باطل است به آنها بايد گفت : چون قول شما كه هيچ مذهب حقى نيست باطل باشد پس درست است كه مذهب حقى وجود دارد .
پرسش از آنان كه تفكر و دليل عقلى را باطل دانند « 1 »
هامش
( 1 ) اين پرسش روى با اشاعره پيروان ابو الحسن اشعرى دارد ، چون در آغاز قرن دوم اسلامى كه تعليمات قرآن مجيد در ميان مردمى دانشمند و متمدن از اهالى فارس و روم و افريقا منتشر شد و اينان با آن آشنا شدند نهضت علمى اسلام در پهناور اين كشورهاى متمدن آن روز گسترده شد در بصره و كوفه كه مركز دانشگاههاى اسلامى بود و امير المؤمنين ع آن را بنياد كرده بود مسلك معتزله در كنار دانشمندان شيعه كه دست پرورده مكتب امام باقر و امام صادق عليه السلام بودند قرار گرفتند پايه خلافت اموى و عباسى سست شد تا آنجا كه مأمون عباسى به مذهب شيعه درآمد و خواست امام هشتم عليه السلام را جانشين خود كند ولى آن حضرت محيط را مساعد نديد و نپذيرفت و چون متوكل عباسى روى كار آمد بدانشگاه علمى اسلامى يورش برد و آن را بست و يك اسلام قشرى را رواج داد و زمينه فراهم شد كه ابو الحسن اشعرى مسلك اشاعره را پىريزى كرد و بنياد آن روى بىاعتبار كردن عقل و انديشه بود و توجه به ظاهر ساده آيات و اخبار كه در خور قوم عرب بودند و يك وضع عوام پرورى بوجود آمد كه تا كنون دنباله دارد ( مترجم )