تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤

فصل : شرحى از معجزه بودن قرآن مجيد

1 - درماندگى و عجز ، بلغاء و سخن‌سرايان سراسر عرب از اينكه مانند آن را بياورند كه در شيوائى و نظم و اسلوب سخن با آن برابر باشد و هم آهنگ ( براى اينكه فصاحت آن برتر از توان آدمى است و يا اينكه خدا آنها را از گفتن كلامى همپايهء قرآن جلو گرفت و نتوانستند با آن مبارزه كنند با اينكه ميدانستند پيغمبر اسلام آن را معجزه خود ساخته و نشانه صدق نبوت خود نموده و بصريح آيات قرآن شنيده بودند كه با آن تحدى كرده و مسابقه داده كه يك سوره بمانندش بياورند . با توجه باينكه بسيار كوشا بودند در دفع امر نبوت آن حضرت و برانداختن كيشى كه بدان دعوت ميكرد و دواعى بسيارى داشتند در اينكه كار او را تباه سازند و پيروان او را تار و مار كنند و تا هر چه توانستند در آزار او و يارانش كردند و از پاى ننشستند و مؤمنان به او را از مكه راندند و بمهاجرت واداشتند و از آن پس هم چه‌ها كردند در جانبازيها و هزينه نهادن در جنگيدن با آن حضرت و تلاش براى نابود كردنش با اينكه ميدانستند اين كارها گواه دروغگوئى او نشود و حجت او را كه قرآن است پاسخ ندهد و تباه نسازد و جايگير مبارزه با آنچه آن را گواه راستگوئى خود نموده نباشد و پاسخ مسابقه و تحدى او كه آوردن مانند قرآنست نيست « 1 »
هامش
( 1 ) در اينجا مناسب است ترجمه مقاله 16 جزء سوم الدين في طور الاجتماع خود را كه عنوانش ، قرآن و اعجاز آنست به نظر خوانندگان برسانم . قرآن كلامى است كه از مبدأ غيب در قالب دل پيغمبر ريخته شده و با واژه‌هاى رشته و سرشته آدميان از زبان حضرتش تراويده و از مفردات و جمله‌ها تركيب شده و از حروف و صورى بهم بسته گرديده است ولى در نظم و اسلوب ممتاز است و از كلام آدميان جدا است ، نثر ساده و معمولى نيست زيرا لهجه‌اى موزون دارد و هر آيه آغاز و انجامى مخصوص ، شعر و ترانه نيست زيرا پابند وزن و قافيه نيست ، چون با بيان آزادش آويزه گوشت گردد آن را بآغاز و انجام وابندد ، در آياتش ضرب و عروض و قافيه شعر نيست ولى نظمى بهم بسته و اسلوبى پيوسته دارد كه شاعر شيوا و سخنور استاد در آن درمانند ، از تأليف كتاب نويسان ممتاز است باينكه سخن را در يك رشته بپايان نبرد ، و گوش شنونده را از يك موضوعى پر نكند جز كه در رشتهء گفتار و معانى بسيار درآيد و فائده سخن را فزايد ، در اين ميان كه گزارش از گذشتگان ميدهد تو را بيم و انذار نمايد و گوشت را بمژده مبشران نوازش كند ، در اينجا كه احكام دين به تو آموزد سرانجام پرهيزكاران و هلاك كافران را گوشزد نمايد ، در حالى كه تاريخ گذشته‌ها را به تو آموزد تو را به نبرد با فاسقان و تبهكاران تشويق نمايد و در ميانه اين موضوعهاى گوناگون عقائدى ارزشمند و معارفى پر بهاء به تو ارزانى دارد كه روح آزادى و عواطف اجتماعى و آداب قومى و نظامات حكومت و سياست مدن به تو درس ميدهد و آن به خوبى از سخن فصحاى عرب در نظم و نثر و سخنورى و شعر جدا است ، از تأليف كتاب نويسان استاد از قديم و جديد از شرقى و غربى جدا است ، راستش گفتاريست بريده از همه گفتارها و شوخى بردار نيست ، هر گونه معنا و هر شيوه گفته را برشته كشد با بيانى برتر و نظمى كمتر بطورى كه براى مردمان عادى و ساده و درس نخوانده مفهوم است تا آنجا كه گويا به زبان خود آنها گفته است كه شبها با آن براى هم داستان گويند ، تعبيرى ناشناخته و تقريرى بيگانه ندارد مفرداتش شيرين و دلپسند و جمله‌هايش روشن و بىابهام و با اين حال ژرفنائى در بيانات آنست كه انديشهء بزرگان دانش و فلسفه در فهمش سرگردانست و جزئى از آن به چند مجلد سطبر از معارف و علوم تفسير مىشود . نظرها در وجه معجزه بودن قرآن گونه گونه است و بزرگان اهل دانش سخن را در باره آن بدرازا كشيدند و بهر راهى رفته‌اند و چند راه كه از شمار ده هم فراتر رود براى معجزه بودن قرآن استخراج نمودند ، بايد گفت وجوه اعجاز قرآن بيش از اينها است و پژوهشگر باريك بين را نرسد كه از مسير انديشه عبور و پيشروى آنها را در اين ميدان پهناور جلوگيرد و آنها را به بن بست كشد و مانع شود ، از اين درياى بىپايان هر كس گوهرى برآورد و بهره‌اى برد . هر كه بايد بسرشت و استعداد خود كار كند چون قرآن يك خطاب همگانيست براى همه توده‌هاى بشرى كه گذشتند تا اين زمان و آينده پس از آن از بيابانى و روستائى و شهرنشين و هر تيره از آنان يك طور ميفهمد و يك نظر حقيقت‌جو دارد و بناچار قرآن مجيد گونه‌هائى از اعجاز دارد تا با هر دسته‌اى بدان چه سزدشان روبرو شود و براى هيچ ملتى رشد و رهيابى از آن ناياب نماند . قرآن معجزه بود از اين راه كه قبائل عرب را در دوران طلائى بلاغت و سخنوريشان سركوب كرد و بزرگترين شيوا گويان و شعراشان را در برابر خود خموش و ساكت نمود و ياراى دمزدن در برابر آن نداشتند تا از مسابقه با آن و معارضه آن عقب كشيدند چه رسد كه در فكر برابرى يا برترى بر آن برآيند ، مهر بر دلهاشان زده شد از معارضه با قرآن تا در صدد اشتباه كارى بر نادانان و مردم ساده كه فن بلاغت را نمىفهمند برنيايند و بيگانه‌هاى از زبان تازى را در اشتباه نيندازند وجوه اعجاز . 1 - قرآن در بر دارد گزارش از اخبار غيب را كه گواه راستى و آبرومندى آنست . 2 - نظمى تازه و اسلوبى ناآشنا با سخنورى عرب دارد . 3 - در آن ضد و نقيض و گفتار پريشان و ناهنجار نيست با اينكه صاحبش آن را از بر ديكته ميكرد و داستان گذشته‌ها را از مبدأ غيب به زبان مىآورد با اينكه از مورّخان و دانشمندان نياموخته بود . 4 - معارف انبوه و دانشهاى بسيارى را در بردارد كه امت عرب بدانها توجه نداشتند و موضوع آنها را در خاطر نياوردند تا برسد باينكه با برهان درست و منطق رسا آنها را دريافت كرده باشند ، 5 - برنامه‌هائى در پرورش روح و قواعد تمدن و آداب اجتماعى دارد و دستورهاى عمرانى و سياست شاهانى كه بسيار از طبع عرب بدور بودند و با وضع پرورش و منطقهء زندگى آشفته و بىبند و بار آنان ناجور با اينكه اين فرآورده‌هاى قرآن در چندين قرن بررسى شده و توجه فلاسفه بزرگى را در هر عصرى به خود جلب كرده و تصديق كردند كه بر بنيادى محكم استوارند و بيهوده و باطل در آنها راهى ندارد . پس بايد گفت : قرآن دريائى است از اعجاز كه از هر سو موج معجزه بر فراز خود دارد و طوفان متراكمش كشتى اعتراض معاندان را بدورتر جاها پرتاب مىكند و از خود ميراند و اين معانى محكم و حقائق انبوه را با بيانى هر چه شيواتر پرورانده كه بليغان و فصحاء عرب از مسابقه با آن درمانده شدند و اگر چه تا آنجا كه ميخواستند آنها را ميدانستند و اين وجه از اعجاز قرآن را فصاحت و بلاغت آن ناميدند و ما سخن را در يك بررسى اجمالى از دو مطلب كوتاه كنيم : 1 - شيوائى سخن چگونه ميتواند معجزه باشد . 2 - قرآن از راه فصاحت معجزه پايدار پيغمبر اسلام است يا از راههاى ديگر كه گفته شدند و ما در جزء پيش ( بررسى نبوت عامه ) تو را آگاه كرديم كه حقيقت اعجاز عبقريتى است در كار پيغمبر كه مردم ديگر از آوردن مانند آن درمانده باشند و آنها را وادار نمايد كه براستى دعوى او اعتراف نمايند و شرطش اينست كه از نظر نوع و ماهيت امرى ممكن باشد و ناشدنى نباشد و اگر چه توانائى مردم بر حسب عادت بدان رسا نباشد و آنچه را پيغمبر بدان استدلال كرده نتوانند آورد ، و بايد فصاحت وصفى باشد در سخن داراى مراتب بسيار كه برخى از آنها دسترس آدميان است و پيغمبر يكدرجه بالاترى را انجام دهد كه بالاتر است و در دسترس آدمى نيست تا هر چه استاد در سخن پردازى باشد بنا بر اين نميشود وصف واژه باشد بىتوجه بمعنا مانند اعراب و احوال تصريف و تجويد در حروف و شيرينى آنها در گوش شنونده زيرا اين اوصاف محدودند و در دسترس و احاطه بدانها ميسور است براى هر كسى جز همان وصف شيرين ادا كردن كلام كه ممكن است باندازه‌اى رسد كه در دسترس آدمى و عادت نباشد ولى اين معنا از معجزه بودن كلام بدر شود و به حساب معجزه بودن نغمه و آهنگ و آنچه مايهء برترى سخن است و مىشود معجزه باشد خصوص معناى لغوى نيست كه واژه‌ها براى آنها وضع شده و مفهوم وضعى لفظند در وقتى تك باشد زيرا اين معانى زشت و زيبا ندارند از نظر اينكه مدلول لفظند مسابقه برترى ميان دو سخن بدانها انجام نتواند يافت زيرا معانى وضعى لغت يكسانست در برابر شيوا و كند زبان و دانا و نادان تا آنجا كه گفتند اين معانى در سر راه ريخته‌اند بلكه راه برترى در سخنى بر سخنى در تركيب معانى و نقشه‌بندى آنها است . در صفحه خاطر و تعبير از آنها بالفاظى كه همه خصوصيات و خرده‌ريزهاى آن نقشه ذهنى گوينده را از راه گوش در دل شنونده جا دهد و اين دو دل داراى يك نقشه گردند و سخن گوينده بدل شنونده نشيند و غرض گوينده را به دو نشان دهد ، و تركيب معانى و تنظيم الفاظ هم آهنگ با آنها پيكره شيوائى و سخن است و چهره بلاغت و رسائى آن و ميدان مسابقه و اسب دوانى انديشه بلغاء و سخنورانست در اينجا است كه صورتى زيبا است و صورتى زيباتر يا زشت است و ديگرى زشتتر صورتى دلفريب و آشنا و صورتى نفرت بار و زشت نما و اگر ذوق و سليقه سخنوران و اهل صنعت سخنورى با آنان انس گرفت و بدان دل داد يك عروس خاطره گران كابين باشد و اگر از آن هراس نمودند بىارزش باشد بنا بر اين فصاحت زيبائى لفظ است در فهماندن معنى و صورتگرى و برشته كشيدن آنست در برابر معنا كه در ميان آن الفاظ نمايان گردد و از آينه بيان بدرخشد بمانند يك تابلو نقاشى و تصوير استادانه و زيبائى از چهره‌هاى خوب رويان كه در پرتو ديده با فريبائى خود نمودار گردد و دلربائى كند و شخص عاشق پيشه آن را دريابد ، و بميرد و زنده شود و شيدا گردد و شعله كشد ، بندهء معشوقه گردد و بگمراهى افتد . و دل شنونده هم بوسيلهء گوش اين چهره‌هاى معنوى و صورتهاى خوش آفرينش و خوشنما را از پشت پرده الفاظ دريابد ، و در آنها زيبائىها و صورتهاى گوناگون دريابد كه با هم تفاوت بسيار دارند بمانند تصويرها ، نقشه‌ها و چهره‌هاى ديدنى با اينكه مايه‌ها و رنگها و ابزارى كه اين تصويرها و نقشه‌ها با آنها ساخته شدند خرمى و زيبائى جالبى ندارند ، و همان زيبائى و جمال فريبا از آميختن رنگى با رنگى و پيوستن پاره‌اى به ديگرى و برشته كشيدن عضوى با اندامى ديگر و جور كردن بيرنگى است با رنگ و برآمدگى با نشيب و سبزه با سرخى و گونه‌اى با گونه‌اى و اندازه‌اى با ديگرى فراهم گردد و همانا اين صورت بهجت افزا بزيبائى فريبا بوسيلهء پرتو نور در دل تو با همه ريزه‌كاريهايش جا گيرد و بدل نشيند چنانچه صورت معناى يك سخنى شيوا بوسيلهء الفاظى كه لرزشهاى آوازند در هوا آن تصوير را با همه ريزه‌كاريهايش در دل تو منعكس سازند و خوش آفرينى در نظم معانى و رشته كردن الفاظ مطابق آنها چنان در دل تو نشيند و آن را فريبد كه اندازه ندارد و معجزه بودن شيوائى گفتار همانا بذوق و سليقه سخن‌سنجى دريافت شود و درست و سالم باشد و در وصف و بيان نگنجد و هر چه هم رسا و گويا باشد و پر جويد و پر گويد چنانچه زيبائى فريبا را از نظر خوبروئى و نمكين بودن ديده دريابد و در وصف ستايشگر نگنجد هر چه هم رسا و پر دامنه باشد ، كور مادرزاد هرگز رقت زيبائى و عظمت خوبروئى را در نيابد و گر چه دفترها از شعر ابى نواس و ار جانى بشنود و كسى كه ذوق و سليقه سخن‌سنجى ندارد اعجاز قرآن را در نيابد و اگر چه بسيارى از كتب علم و ادب و دستور زبان را بخواند و بداند و چون برترى ميان دو گفته در فهماندن يك معنا درست باشد به حساب نظم و جمله بندى سخن بسا كه خوشى صورتبندى سخن و حسن تركيبش تا آنجا رسد كه بشر بر حسب عادت از آوردن مانند آن درماند و عاجز گردد و آن سخن معجزه شود مراجعه كن بكتاب دلائل الاعجاز تأليف امام فن بلاغت عبد القاهر جرجانى كه بحث در بارهء كيفيت معجزه بودن فصاحت را از هر سو بميان كشيده و فصلهاى آخرش را مطالعه كن كه برترى اشعار سخنوران و شاعران استاد عرب را روشن كرده ( در اينجا چند مسابقه ميان شاعران مبرز عرب زبان ثبت شده كه متن عربى آنها مورد استدلال است نه ترجمه فارسى آنها و نقل آنها براى فارسى زبانان چندان سودى ندارد و از آنها صرف نظر شد و دنبال آنها گفته شده ) بايد دانست كه تشخيص فصاحت در خور فهم عموم مردم نيست كه ذوق سخن‌سنجى ندارند و بويژه آن درجه‌اش كه معجزه شمرده شود كه تشخيص آن از درجه‌هاى پائينتر كار آسانى نيست بسيارى از عربهاى اصيل زيبائى و ريزه‌كارىهاى سخنى را نميفهميدند تا آنجا كه يك شعر را بجاى يك آيه قرآن به حساب مىآوردند چنانچه گفته‌اند اصمعى گويد من يك شعر از معلقه عمرو بن كلثوم را كه گفته :و لا تقبل لسارقة يمينا * و ان حلفت برب العالميناترجمه :از زن دزد تو مپذير قسم * گر چه سوگند خورد خوب برب عالمبراى قاضى قبيله به حساب يك آيه قرآن خواندم و او قبول كرد و گفت اين آيه در چه سوره‌ايست ؟ گفتم در سورهء :الا هبى بخمرك فاصبحينا * و لا تبقى خمور الأندريناترجمه :بشتاب و مى صبوح ما را آور * بر جا منه از مى كه زاندرين است( اين شعر مطلع قصيده است و اندرين نام محلى بوده كه مى خوب ميساختند مانند خلخ در اشعار فارسى ) گفت : من گمان كردم در سورهإِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناًباشد و بگفته اخبار اليوم در فهرست هروى خطبه خواند و در آن گفت : خدا تعالى فرموده است :ليس حى من المنون بباق * غير وجه المسبح الخلاقترجمه :نباشد كسى از مرگ باقى بعالم * بجز ذات پروردگار خلائقبه او گفتند : اين شعر از عدى بن زيد است و آن را زشت شمرد زنى در روزگار عبد الملك اموى بر خلافت شوريد و مردى به او گفت تو را چه شده كه بر مسلمانان شوريدى مگر نشنيدى خدا تعالى فرموده :انما القتل و القتال علينا * و على الغانيات جر الذيولترجمه :همانا كه بر ما است پيكار و كشتن * زنان را همان بس كه دامن كشيدنپاسخ داد نادانى شما به قرآن خدا مرا بدان واداشته بنا بر اين فصاحت قرآن و بلاغتش كه پيغمبر آن را در برابر عرب معاصر خود معجزه خويش نموده يك معجزه فنى است كه در جزء دوم گفتيم در تشخيص معجزه فنى بايد باهل فن رجوع كرد و تشخيص آن را از آنها خواست و اگر آنها در برابر آن خود را درمانده ديدند و از آوردن مانند آن رو گرداندند معلوم شود كه معجزه است در صورتى كه در آن فن استاد و ماهر باشند . بنا بر اين گوئيم محمد ص دعوى پيغمبرى كرد و قرآن را معجزه خود آورد و در انجمنهاى عرب زمان خود كه استادان سخنورى بودند و پيشروان بلاغت فرياد زد يك سوره مانند آن را بياوريد و با آن حضرت معارضه و مبارزه سخنورى نكردند و همكارى ننمودند بلكه سر به زير انداختند و خود را باختند و استاد ماهر سخنور آنان وليد بن مغيره مخزومى كه از دشمنان درجه يك پيغمبر ص بود اعتراف كرد كه قرآن كلامى است برتر از كلام بشر و سخنى است بالاتر از هر سخن و برترى بر آن نباشد . و اين در پاسخ درخواست قريش بود از او كه با قرآن معارضه كند و وارد مسابقه شود و او پس از شنيدن چند آيه از سورهء حم دخان قصور و ناتوانى خود را دريافت و گفت : ( راستش من هم اكنون سخنى از محمد شنيدم كه بسيار شيرين بود و رونق فراوانى داشت راستش فراز آن پربار بود و فرودش پر از بر و بار و آدمى چنين سخن نتواند گفت . و قريش تن دادند بدم نيزه تيز بجاى مسابقه در گفتار و مال و جان دادند بجاى سخنرانى و بيان و ما ميدانيم و هر كس ميداند كه از مسابقه با قرآن درماندند و از فصاحت و بلاغت يك سوره كوتاه و يك آيه‌اش سرخوردند با اينكه كوشش فراوان در شكست آن داشتند و در برانداختن آن همدست و همداستان بودند و اين دليل روشنى است بر معجزه بودن قرآن از نظر فصاحت نزد همه طوائف بشر از گذشته و آينده و اينست معناى اينكه قرآن معجزه پايدار و ابديست و براى هميشه حجتى است كافى در اثبات نبوت پيغمبر خاتم ص .