تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
اگر گويند : چگونه دعوى كنيد كه اعراب مجاورة با وجود واو عطف نيست با اينكه خداوند عز و جل فرموده . ( 17 - الواقعه )
يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ
- تا اينكه ميفرمايد 22
وَ حُورٌ عِينٌ
- كه بمجاورت مجرور خوانده شده زيرا آنها هم گردش كنند مانند ولدان و بايد مرفوع و فاعل يطوف باشند و آنها را نگردانند بمانند اكواب و اباريق . گويم : اول اعتراض در اين سخن اينكه جر در حور عين اتفاقى نيست بلكه بيشتر قراء سبعه آن را مرفوع خواندند كه نافع و ابن كثير و عاصم بروايت ابى عمرو و ابن عامرند و تنها حمزه و كسائى و عاصم بروايت مفضل آن را مكسور خواندند و از ابى عبيده حكايت است كه حورا عينا بنصب خوانده است در ثانى جر آن راه ديگرى دارد جز مجاورت و آن اينست عطف باشد به جنات نعيم آيهء 12 آن سوره كه گويا فرموده آنان در جنات نعيم باشند و قرين و معاشر حور العين كه مضاف در آن حذف شده و اين وجه خوبى است كه ابو على فارسى آن را در كتاب الحجة في القرآن آورده و بس و اگر جر بمجاورت راهى داشت آن را ذكر كرده بود . اگر گويند : قرائت جر موجب مسح است جز اينكه مقصود از آن مسح روى خفين ( موزه‌ها ) باشد نه بر خود دو پا و قرائت بنصب تعلق دارد به خود دو پا كه بايد آنها را شست و دو قرائت در آيه دو معنى مفيد دارند يكى مسح بر خفين و ديگر غسل خود رجلين . گوئيم اين تفسير را نپذيريم زيرا بر خلاف ظاهر آيه است و معنى مجازى است بدون قرينه روشنى و حمل آيه بر آن خطاء است زيرا ظاهر آيه مسح بر خود پا است نه بر موزه و كفش پا چنانچه در مسح بر سر هم مقصود مسح بر خود سر است نه سرپوش و روسرى و خلافى نيست كه بكفش نگويند پا چنانچه به عمامه نگويند سر و به روبند نگويند رو و بايد واجب متعلق به همان باشد كه ذكر شد ، نه جز آن بنا بر هر تفسيرى كه بشود و اگر استعمال ارجل براى خف شيوع داشت تا مقصود از لفظ ارجل آن معنا بود بايد لفظ وجوه و رؤس همچنين باشند و بتوان گفت مقصود از قول