تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
مررت بزيد و عمروا و لست بقائم و لا قاعدا ( كه عمرو و قاعد را باعتبار محل معطوف عليه كه زيد و قائم است منصوب خوانند ) و شاعر هم گفته :
معاوى اننا بشر فأسجح * و لسنا بالجبال و لا الحديدا
ترجمه : اى معاويه راستش ماها آدميم گذشت كن و نباشيم كوه سنگ و نه آهن سرد ، در اين شعر الحديد را عطف نمود بواژه بالجبال و نظر به محل آن منصوب است . و نصب در همه اين نمونه‌ها براى عطف بر محل است نه لفظ و بنا بر اين قرائت بنصب و جر هر دو يك معنا دارند و حكم پاها مسح است نه شستن و الحمد للَّه . حرف ديگر هم در اينجا است : و آن اينست كه محل ارجل منصوب بعطف بر محل برؤسكم اولى است از عطف آن بلفظ ايديكم زيرا بنا بر قرائت جر حكم ارجل مسح است و اگر قرائت نصب معنى غسل دهد بقرائت جر عمل نشده و بيمعنا شده ولى اگر عطف به محل برؤسكم باشد بهر دو قرائت عمل شده زيرا معنى هر دو قرائت وجوب مسح است و عمل بهر دو قرائت خوشتر است از عمل بيكى و طرح ديگرى . اگر گويند عمل بهر دو قرائت با شستن هم انجام مىشود و مطابق احتياط است زيرا شستن داراى مسح كشيدن هم هست و علاوه دارد و كسى كه شسته گويا هم مسح كرده و هم شسته ولى صرف مسح شامل شستن نيست . گوئيم : اين سخن نادرست است زيرا غسل و مسح دو كار ممتاز از همند و درهم نباشند و جانشين هم نشوند و در حكم مسح گويا گفته شده بترى همان دست بس كن و آن را به روى پاها بكش ولى در حكم به شستن گفته شده بدان بس نكن و آب ديگر بگير و بر پاها روان كن و روشن است كه هر كدام از دو عمل وضع خاصى دارد كه از آن ديگر ممتاز مىشود و جدا ميگردد و اگر نه چنين بود بايد كسى كه سرش را هم بشويد وظيفه مسح را انجام داده باشد يا كسى كه غسل جمعه كند وضو هم گرفته باشد . بعلاوه اهل لغت و شرع اتفاق دارند كه مسح را غسل نگويند و غسل مسح ناميده نشود .