تا نگاه كند و بلال تا سخن گويد و به زمين گير تا بدود و بايد روا باشد كه آقاى يك بنده هم كه بشر است به بنده خود چنين فرمانى بدهد و همه اينها بروشنى باطلند و از اينجا دانسته شد كه به هيچ بندهاى از خود تكليف نكند مگر آنچه را تاب و توان دارد .
اگر گويند : تكليف ما لا يطاق از ما زشت است و از خدا نيكو است زيرا او آفريننده ماها است و فرمان فرمان او است و از هر چه كند بازپرسى نشود و مخلوقند كه مسئولند .
به آنها بايد گفت : پس روا دانيد كه دروغ هم بگويد چون اگر از ما زشت است از او زيبا است زيرا خلق خلق او است و امر امر او و او مسئول كار خود نيست و آنان مسئولند .
و اگر بدان معتقد شوند بايد بهر چه خدا در قرآن فرموده يا اخبار از حكايت كرده اعتماد نكنند و مورد عمل قرار ندهند و اگر آن را نپذيرند دليلش را از آنها بايد بخواهند و هر چه در بارهء قبح اخبار دروغ گويند در بارهء قبح تكليف ما لا يطاق صدق كند و از هم جدائى ندارند .
و اما دليل از قرآن باينكه خدا تكليف فوق توانائى نكند فرموده او است ( 386 - البقره ) تكليف نكند خدا كسى را مگر به اندازه توانش و قول خدا عز و جل ( 7 - الطلاق ) تكليف نكند خدا عز و جل به كسى جز آنچه به دو داده است و بر آن توانا است
فصل - در بيان اينكه قدرت بر ايمان همان قدرت بر كفر است
دليلش اينست كه كافر مأمور است ايمان آورد و اگر قدرت بر ايمان ندارد تكليف ما لا يطاق است و پيشتر فساد آن روشن شد و چون قدرت بر ايمان دارد نميتواند قدرت بر كفر داشته باشد كه وجود دارد چون اجتماع دو ضد مىشود و دانسته شد كه