زيان دارد ، و باد آورد و خوره ولى با چغندر و گوشت فربه يا روغن بادام و اسفناج اصلاح پذير است .
باب چهارم - برنج
1 - در عيون : ( 2 / 35 ) بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه سرور خوراكها در دنيا و ديگر سرا گوشت است وانگه برنج . در « صحيفه » مانندش آمده ( 10 ) .
2 - « در محاسن » ( 502 ) بسندش از امام ششم عليه السّلام كه چه خوب خوراكى است برنج ، ما براى بيماران خود آن را پس انداز كنيم .
3 - « و از همان » ( 503 ) بسندش از يونس بن يعقوب كه امام ششم عليه السّلام فرمود : از سوى شما چيزى دوستتر از برنج و بنفشه نزد ما نيايد من از اين درد سخت خود شكوه ساز كردم وانگه بدلم افتاد برنج بخورم و فرمودم تا شسته شد و خشك شد وانگه بو داده شد و آرد شد و از آن برايم با زيت و همان پخته سفوف ساختند و من آن را كف كردم و خدا بدان دردم را برد ، در كافى ( 6 / 241 ) مانندش آمده .
« بيان » : مراد از پخته در اينجا هر پخته ايست و در قاموس گفته : طبيخ يك نوع منصف است و آن نوشابه ايست كه پخته شود تا نيمش برود اگر در اينجا اين معنى مقصود باشد ، بسا منظور اينست كه پر غليظ نشده بلكه همان نيمهشدنش بس بوده ، و گفتند مقصود از بنفشه روغنش است چنانچه در باب روغنها گذشت .
4 - « در محاسن » ( 502 ) بسندش از امام ششم عليه السّلام كه چند سال يا بيش بيمار شدم و خدا برنج را بدلم افكند و فرمودم ناشسته شد و خشك شد و اندكى بو داده شد و آرد شد و برخى را كف كردم و برخى را با آب پز خوردم .
5 - در « محاسن » ( 504 ) بسندش از زراره كه ديدم دايه ابو الحسن عليه السّلام لقمه برنج بدهن او مينهاد و او را ميزد تا بخورد و از آن اندوه خوردم و نزد امام ششم عليه السّلام شدم ، فرمود پندارمت آنچه از دايه ابى الحسن ديدى غمندهات كرده ؟