اينكه خوب بود ( تجر جر ) با تاء باشد بنا به روايت رفع ( نار ) كه فاعل مؤنث است ولى چون لفظ ديگر ميان فعل و فاعلش فاصله شده مذكر آوردن فعل نيكو گرديده ( در اينجا مصرع شعرى گواه آورده ) .
و در خبر ديگر است كه ( كانما يجرجر في بطنه نارا ) در اين تعبير آدمى فاعل است و ( نار ) مفعول و مقصود اينست كه گويا ميكشد در شكم خود آتش را و واژه ( يجرجر ) مضاعف لفظ جرّ است براى دلالت بر تكثير فعل چنانچه در قرآن آمده «
فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ
، 94 - الشعراء و مقصود ( كبوا ) است يعنى برو در افتند و بنا بر اين توان گفت : ( جرّ ) و ( جرجر ) مانند ( كبّ ) و كبكب است با اينكه قاعده اينست كه ( جرّر ) گفته شود ، در كلام عرب آمده « جرجر فلان الماء » هر گاه آن را نوشانوش مصرف كند و آوازى چون آواز برشنه شتر دهد ، و بنا بر اين معنا اينست كه جرعه نوش كند آتش دوزخ را و اين درست ترين تأويل است ، و اما ظرف طلا و نقره در نزد ما شيعه خورد و نوش در آن حلال نيست و به كار بردنش در مصالح تن مانند روغن مالى و سرمهكشيدن روا نيست و هم در مجمره بخور ، و من از استاد خودمان ابا بكر محمّد بن موسى خوارزمى - ره - هنگامى كه درس ما بدين مسأله رسيد در كتاب طهارت پرسيدم از خاكستر گير و دودكش طلا و نقره زيرا خلافى در باره مجمره و آتشدان نيست ، گفت : قاعده اينست كه حرام نباشد زيرا به كار بردن آن بدنباله مجمره است و خودش تنها در كار نيست ، زيرا مجمره اگر خودش تك باشد نيازى بخاكستر گير و دودكش ندارد كه با آن باشد و آن مانند نوشيدن از ظرف نقرهكوبست كه دهن روى نقره ننهد ، و در اين مسأله خلافى است از شافعى زيرا او نوشيدن در ظرف نقرهكوب را مكروه دانسته .
و داود اصفهانى معتقد است بكراهت نوشيدن از ظرف طلا و نقره تنها نه جز آن از خوردن و به كار بردن در مصالح تن بنا بروش خودش در عمل به ظاهر خبرى كه دلالت بر كراهت نوشيدن دارد بخصوص ، و اينجا جاى گفتگوى نهائى