كرده ، ولى نفوس آدمى از بسيارى از اينها كناره كند و آن را پليد شمارد ، و دليل آنان كه مطلقا كلاغ را حرام دانند روايت صحيح على بن جعفر است كه گذشت و شيخ - ره - آن را تأويل كرده باينكه نفى حلال مطلق كرده نه حلال با كراهت و خواسته بدين تعبير ميان دو خبر جمع كند ، و بسا روايت زراره حمل شود بنفى تحريم در قرآن و منافات با تحريم در سنّت ندارد .
ولى آنها كه تفصيل قائل شدند روايت بخصوصى در باره آن ندارند گر - چه در مبسوط مدعى آنست و اين جمع ميان روايات هم نيست زيرا در هر دو دسته تصريح بعموم است ، و بسا دليل آورند كه دو تاى نخست ( سياه درشت و ابلق ) از خبائثند چون مردار خورند ، و دو تاى اخير از طيبات چون دانه خوارند ، و از عامه هم كه اين تفصيل را دارند به همين دليل تمسك كنند ، و ابن ادريس دليل حرمت دو تاى اولى را آورده كه از پرندههاى درندهاند بخلاف دو تاى اخير كه دليلى بر حرمت ندارند چون او خبر واحد را حجت نداند ، و خلاصه حليت مطلق كلاغ اقوى است چون موافق عموم آيات و اخبار است و اخبار مخصوص در باره كلاغ معارضند و اصالة الحل حكمفرما است ولى اجتناب از همه كلاغها موافق احتياط است و مؤيد آنست اينكه جمله « هر چنگال دار از پرنده » شامل اكثر آنها بلكه همه آنها مىشود و احتمال تقيه در اخبار حليت ميرود و اگر چه عامه همه اختلاف دارند ولى قول بحليت ميان آنها مشهورتر است .
شيخ در خلاف گفته : هر كلاغى حرام است به حكم ظاهر روايات و در برخى رخصت رسيده چون زاغ كه كلاغ زرع است و غداف كه از آن خردتر و خاكى رنگ است و خاكسترى ، و شافعى گفته سياه و ابلق حرامند و زاغ و غداف دو رو دارند يكى حرمت و ديگر حليت و ابو حنيفه همچنين گفته دليل ، اجماع فرقه شيعه و عموم اخبار در حرمت غداف است و طريقه احتياط مقتضى آنست پايان و بدان كه آنچه در كتب فقه معروف است حرمت شبپره و وطواط و طاوس و زنبورها و مگسها و پشه و خرگوش و سوسمار و همه حشرات است چون مار ، كژدم ، موش
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 78
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٨