و بسندش از يوسف بن ابراهيم كه نزد امام ششم عليه السّلام رفتم و جبه و روپوش خز بر تن داشت گفتم : قربانت اين خز است در باره آن چه گوئى ؟ فرمود : خز باكى ندارد گفتم پودش ابريشم است . فرمود : باكى ندارد حسين عليه السّلام را كه كشتند جبه خز بر تن داشت سپس فرمود : چون عبد اللَّه بن عباس را امير المؤمنين عليه السّلام نزد خوارج فرستاد بهترين جامهاش را پوشيد و عطر بهترى زد و به بهترين مركب سوار شد و نزد آنها رفت ، گفتند : اى پسر عباس تو كه بهتر مردمى در جامه و مركب جبّاران نزد ما آمدى ؟ اين آيه را خواند «
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ
- تا آخر آيه » بپوش و خوش بپوش كه خدا جميل است جمال را دوست دارد و بايد از حلال باشد .
و اين آيه دلالت دارد كه اصل در اشياء اباحه است چون فرموده « كى حرام كرده » و نقل مؤيد عقل آمده - پايان - ( مجمع البيان 4 : 413 ) .
سپس خدا سبحانه حرامها را برشمرد و فرمود « بگو پروردگارم حرام كرده هرزگيها را آشكار باشند يا نهان و گناه را و ستم را بناحق و شرك شما به خدا را كه دليلى بر آن فرو نيامده و حرام كرده كه ندانسته به خدا چيزى را بگوئيد » و گويا اشاره است باينكه خوردن طيبات و بهره بردن از لذتبخشهاى حلال حرام نيستند بلكه حكم بحرمت آنها حرام است چون ندانسته به خدا بستن است .
گفتند فواحش همه زشتيها و كبائرند آشكار باشند يا نهان ، و گفتند : زنا است ، و گفتند عريان گرديدنست و گفتند : اثم گناهان و نافرمانيها است ، گفتند :
گناهى كه حد ندارد ، و گفتند مى و ستم و تباهكاريست و واژه بناحق براى تاكيد است .
«
وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ
» در مجمع البيان - 4 : 487 - است كه يعنى لذتبخشهاى خوب ، و حرام كرد بر آنها زشتيها و آنچه نفوس نفرت دارند . و گفتند : حلال كرد بر آنها آنچه از راه حلال بدست آرند و حرام كرد آنچه از راه ناپاك بدست آرند ، و گفتند : حلال كرد بر آنها آنچه را رهبانانشان و ملايانشان بر آنها حرام