مقيد كرده و مطلق بمقيد حمل مىشود و خون مسفوح آنست كه با بريدن رگ جاندار يا ذبحش ميجهد و شامل خونى كه نجهد نيست مانند خونى كه از ماهى بدر آيد كه نجس هم نيست و در حرمتش اختلاف است و برخى آن را حرام دانستند باطلاق اين آيه و جوابش را دانستى و براى اينكه خبيثه است و پذيرفته نيست ، و به زودى سخن را در باره خبائث و حرمت آنها خواهى شنيد .
و خونى كه در تن حيوان كشته شده حلال گوشت بجا ميماند خلافى ندانستيم در اينكه حلال است و علامه بر آن نقل اجماع كرده و آنچه با تنفس بدرون ذبيحه رود و بماند در حكم همانست و حلال و پاك است و آنچه ميان جگر سياه و دل بماند دو وجه دارد و عدم حرمت رجحان دارد چون مسفوح نيست مگر اينكه ثابت شود خبيثه است و هر خبيثه هم حرام است ، و خون بجا مانده در جاندارى كه حرام گوشت است تابع حكم همان جاندار است ، و ظاهر اصحاب حكم به نجاست آنست و برخى متاخرين در اين دو توقف نقل كردند ، و جز خونهاى نامبرده كه از رگ نجهد از جانور خوندار ظاهر اصحاب اتفاق بر نجاست آنست و علامه و محقق بر آن دعوى اجماع كردند ، و از برخى اخبار هم استفاده شود ، و بايست كه حرام هم باشد ، و اما جز خون ماهى از جانداران بيخون ديگر را جمعى از اصحاب دعوى اجماع بر پاكى آن كردند و سخن در حلال و حرام بودنش همان سخن در باره خون ماهى است .
سوم : گوشت خوك كه گفتند نام بردن گوشتش با اينكه همه اجزائش حرام است براى اينست كه منظور خوردن آنست و جز خوردن دنبال آنست ، و براى اينكه كفار به خوردن آن حريصند و آن را خوب و با بركت دانند و نام گوشت آن را برده براى ردّ آنها .
چهارم : آنچه بنام جز خدا سر بريده شود چون نام بردن بت يا مسيح و جز او هنگام سر بريدن كه آن نام را بلند بگويند و سر ببرند و به همين مناسبت به اهلال تعبير شده ، و در آيه ديگر فرموده « و نخوريد از آنچه نام خدا بر آن
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 12
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢