برده نشود - 121 - الانعام » گفتند : اين مطلق است و نخست مقيد و اين را بدان بايد تفسير كرد يا عام و خاص من وجه باشند و به حكم روايات وارده بايد ميان آنها جمع كرد و احكام تسميه مىآيند ان شاء اللَّه .
«
فَمَنِ اضْطُرَّ
» طبرسى - ره - در ( 1 : 375 مجمع ) گفته : مقصود اضطرار براى رفع گرسنگى است ، از بيشتر مفسّران است و گفتند اضطرار براى اكراه زورگو از مجاهد است ، و تفسيرش اينست كه هر كه نگران شود كه از گرسنگى بميرد و مردار براى حفظ جان خورد و خوردنى ديگر نيابد ، و در معنى «
غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ
» سه قول است :
1 - جوياى لذت نباشد و از سد جوع تجاوز نكند .
2 - جوياى افراط نباشد و بتقصير تجاوز نكند .
3 - شورش بر مسلمانان نكرده باشد و تجاوز كار بگناه نباشد و اين از امام پنجم و ششم عليهما السّلام روايت شده .
در كافى است ( 6 - 265 - فروع ) از امام صادق عليه السّلام كه باغى كسيست كه بر امام شوريده و عادى راهزنست كه مردار براى سدّ جوع بر آنها حلال نيست .
و در تهذيب است ( ج 9 ص 78 ) باغى جوياى شكار است و عادى ، دزد كه نبايد در ضرورت مردار بخورند و بر آنها حرام است .
و در فقيه : 3 : 217 - از امام نهم عليه السّلام كه عادى دزد است و باغى جوياى شكار براى خوشى و سرگرمى نه براى روزى عيال خود ، اين دو در اضطرار هم نبايد مردار بخورند و آن بر آنها در حال اضطرار مانند حال اختيار حرام است ، و نبايد نماز را در سفر خود شكسته بخوانند و روزه را نگيرند .
بيضاوى در تفسيرش گفته : باغى نباشد باينكه آن را از بيچاره ديگر به زور بگيرد و تجاوز نكند از سدّ رمق و رفع گرسنگى ، و گفتند : باغى بر حاكم نباشد و متجاوز براهزنى ، و بنا بر اين مردار بر مسافرى كه سفرش گناه است مباح نيست و اين ظاهر مذهب شافعى و قول احمد است .