رجحان دارد و امر براى استحباب است .
خلاصه نميشود آيه را دليل حرمت چيزهائى كه طبع از آنها نفرت دارد دانست .
رازى گفته : خوردن گاهى واجب است براى دفع زيان و گاهى مستحب است چنانچه مهمان تنها خوردن را خوش ندارد و همخوراكى با او مستحب است و گاهى هم مباح است زيرا كه اين عوارض را ندارد ، و اصل هر چيزى اينست كه مجرد از عوارض باشد و خود خوردن امريست مباح و امر بدان هم براى اباحه است .
سپس گفته : اصحاب از كلمه «
مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ
» دليل آوردند كه بسا روزى حرام باشد زيرا اگر هر چه روزيست حلال باشد معنا چنين مىشود كه بخوريد از حلال هر چه برايتان حلال كرديم و اين تكرار است و خلاف اصل ، و پاسخ دادند كه طيب در لغت لذت بخش است ، و شايد مردمى ، پنداشتند كه توسعه در خوراك و فزونى آن از طيبات ممنوع است و خدا فرمود : بخوريد از لذائذى كه براى شما حلال كرديم و نام بردنش براى اين معنا بوده - پايان - و مضمون باقى آيه اينست كه وجوب شكر خدا وابسته بپرستش او است كه بر شما واجب است چون معبود شما است و شكرش هم بر شما واجب است چون بشما احسان كرده ، طبرسى - ره - در ( 2 : 252 مجمع ) چنين گفته رازى گفته ، در آن چند وجه است .
1 - شكر كنيد خدا را كه اگر شناساى اوئيد و نعم او و مقصود از عبادت معرفت است كه سبب آنست .
2 - اگر خواهيد عبادت خدا كنيد شكرش كنيد چون شكر سرّ و پرستش است .
3 - خدا را شكر كنيد كه اين نعمت را بشما داده اگر تنها او را ميپرستيد و او را معبود خودتان دانيد نه جز او را .
گويم : محتمل است غرض اين باشد كه شكر درست آيد به ترك شرك و اخلاص در پرستش خدا تعالى ، «
إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ
» گويا استثناء باشد