از پيغمبر فرمان خواست براى كشتن وزغها و او را بدان فرمان داد .
و در دو صحيح است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمان داد بكشتن وزغ و آن را فويسق ناميد ، فرمود به آتش ابراهيم ميدميد ، احمد هم در مسند همچنان روايت كرده ، و حاكم در مستدرك از عبد الرحمن بن عوف آورده كه نوزادى براى احدى نيامدى جز كه بر پيغمبرش آوردى و برايش دعا ميكرد ، و مروان بن حكم را نزد آن حضرت آوردند و فرمود : او وزغ بن وزغ و ملعون بن ملعونست ، سپس گفته سندش درست است ، و باندك فاصله پس از آن از محمّد بن يزيد روايت كرده كه چون معاويه براى پسرش يزيد بيعت گرفت مروان گفت سنت ابى بكر و عمر است و عبد الرحمن بن ابى بكر گفت سنت هرقل و قيصر است مروانش گفت : توئى كه خدا در بارهات فرو آورد « و آنكه به پدر و مادرش اف گفت - 18 - الاحقاف » و اين سخن بعايشه رسيد و او گفت : به خدا دروغ گفته وى او نيست ولى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم پدر مروان و خود مروان را با نژادش لعن كرد سپس از عمرو بن مره جهنى كه صحبت پيغمبر را درك كرده آورده كه حكم بن ابى العاص اجازه ورود بر پيغمبر را خواست و پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله آوازش را شناخت و فرمود : به او اجازه دهيد لعنت خدا بر او و بر هر كه از پشت او برآيد جز مؤمن آنان كه اندكند ، در دنيا اسراف كنند و آخرت را ضايع نهند نيرنگ و فريب دارند ، دنيا بدانها داده شود و در آخرت بهرهاى ندارند .
و اما ناميدن وزغ بفويسقه مانندش فواسق پنجگانهاند كه در حلّ و حرم كشته شوند ، و اصل معنى فسق خروج است و اين نامبردهها از آفرينش معظم حشرات و مانندشان بفزونى زيان و آزار بيرونند .
و اصحاب آثار گفتند وزغ كر است و سببش دميدن او به آتش ابراهيم است كه بدنبال آن كر و پيس شده و منش او است كه در هر خانه بوى زعفران آيد در نيايد ، و مارها با او همدم باشند چنانچه كژدمها با چسنه و او با دهن آبستن كند و مانند مارها تخم نهد و زمستان در لانهاش بماند و چيزى نخورد ( حياة الحيوان 2 : 288 ) .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 117
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٧