و اما داغ كردن كه در آخر است براى اخراج آنچه است از فضولات كه دشوار است و با اينكه درمان بخش است از آن نهى كرده براى اينكه آن را بطبع خود درمان ميدانستند و از اين رو آن را بد دانسته ، و از اين رو پيش از بروز درد براى پيشگيرى داغ ميكردند و به آتش عذاب ميدادند براى گمانى كه بسا آن بيمارى نيامدى كه براى پيشگيريش داغ ميكردند ، و جمع ميان نهى از داغ كردن و به كار بردن اينست كه به كار بردن آن مقيد باشد بناچارى و با اعتقاد باينكه شفاء از خداست .
و بسا گفتهاند : مقصود از درمان در اين حديث درمان از يك بخش بيماريست زيرا همه بيماريها يا مادى باشند يا نه ، و ماده چنانچه گذشت گرم است يا سرد ، و هر كدام گرچه پخش شوند به تر و خشك و در هم ولى اصل همان گرمى و سرديست و گرم با خون گرفتن درمان شود كه ماده را برآورد و مزاج را خنك كند ، و هر ماده سردى را عسل فرا گيرد چون گرم كند و بپزد و لطيف سازد و نرم كند ، و بدين رو ماده بهموارى بيرون آيد ، و اما داغ كردن از آن بيمارى سخت است كه ماده سردى دارد و مزاج عضو را دگرگون كرده و چون داغ شد از آن برآيد ، و اما بيماريهاى بىماده رمز معالجهشان اينست كه فرمود : « تب از تف دوزخ است و آن را با آب خنك كنيد » - پايان - جزرى در نهايه گفته : داغ كردن با آتش درمان معروفى است در بسيارى بيماريها و احاديث بسيارى در نهى از آن رسيده ، و گفتهاند : نهى براى آنست كه آن را بزرگ ميشمردند و مايه بر درد ، و چون عضوى را داغ نميكردند تباه و بيهوده ميشد و نهى بر اين وجه بوده ، و مباح ساخته كه سبب درمان باشد نه قلت آن : چون خداست كه شفا بخش حقيقى است نه داغ كردن و نه دارو .
و در اينجا است كه مردم دچار ترديد شوند ، و ميگويند اگر دواء مىخورد نميمرد ، و اگر در شهر خود مانده بود كشته نميشد ، و گفتهاند نهى از داغ كردن براى پيشگيرى است و همانا براى درمان دردى كه بدان نياز است روا است ، و رواست كه نهى از آن براى مزيد توكل باشد كه فرمود « آنانند كه رقيه نبندند و داغ
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 110
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٠