تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
كسى كتب نصرانيها را از فلان پارسى بهتر نميداند نزد او برو ، گويد : سوار كشتى ببصره آمدم و از آنجا باهواز رفتم و از آنجا بفارس نزد آن استاد و به او گزارش دادم گفت چند روز به من مهلت بده ، مهلتش دادم و سپس نزد او رفتم و پاسخ خواستم : گفت اين كه تو گزارش ميكنى مسيح يك بار در عمرش انجام داده . 101 - در خرائج : كه يك پزشك نصرانى كه بيش از صد سال عمر داشت به من باز گفت كه شاگرد بختيشوع پزشك متوكل است و مرا گزيده ميداشت ، و امام يازدهم عليه السّلام نزد او فرستاد كه ويژه‌ترين يارانش را نزد او فرستد تا او را رگ زند ، و او مرا برگزيد و گفت : ابن الرضا از من يك رگزن خواسته ، تو نزد او برو كه امروزه داناترين مردم روى زمين است ، و حذر كن كه بهر چه فرمانت دهد به دو اعتراض نكنى ، من نزد او رفتم و فرمان داد در أتاقى باشم تا مرا بخواند ، و آن وقت كه نزد او رفتم براى رگ زدن پسند و خوب بود ، و مرا در وقت ناپسندى خواست و طشت بزرگى آورد و رگ اكحلش را زدم و پيوسته خون آمد تا طشت پر شد ، وانگه گفت خون را ببند و بستم و دستش را شست و بست و مرا باتاق بازگردانيد ، و خوراك گرم و سرد فراوانى پيشداشت و تا عصر ماندم و مرا خواست و فرمود : خون را باز كن و طشت را خواست و خون را باز كردم و طشت پر شد و فرمود ، ببند ، و بستم و دستش را بست و مرا بدان اتاق باز - گردانيد و در آنجا شب را گذرانيدم و چون بامداد آفتاب برآمد مرا خواست و همان طشت را حاضر كردم و فرمود باز كن و باز كردم و از دستش مانند شير برآمد تا طشت را پر كرد و سپس فرمود ببند ، بستم و دستش را بست ، و يك دست جامه و پنجاه اشرفى طلا به من داد و عذر خواست و گفت برو ، و من آن را گرفتم و گفتم : آقايم به من خدمتى دارد ؟ فرمود : آرى با كسى كه در دير عاقول همنشين تو گردد خوشرفتارى كن ، من نزد بختيشوع آمدم و گزارش دادم ؟ گفت : حكماء اتفاق دارند كه بيشتر خون تن يك آدمى هفت من است و اينكه تو گفتى اگر از چشمه آب هم در آيد عجب است و عجبتر از آن همان طشت شير است ، و ساعتى فكر