كسى كه از اين نصوص روگرداند بجز مفهوم آنها چگونه مسلمان باشد ؟ امّت اتفاق دارند كه اگر كسى اين هيكل را بيند و سوگند خورد كه انسان نديده خلف قسم كرده است ولى اختلاف شده كه انسان همين مجموع تن است يا چيزى كه اين جمله تن از آنست و گفته : اقرب دوم است ، و نتيجه در اينست كه چون فرشته بدان صورت آيد انسان نباشد و همچنين پيكره چوبى و غير چوبى آن و نام انسان بر اين كالبد براى آنست كه در وى است و ويژه آدم و نژاد او است و صورت تنها انسان نيست .
شارح نظم گفته : عقلاء اتفاق دارند بر بطلان اين قول زيرا دست بريده انسان است و نميشود ماهيت بىجزء خود باشد ، و براى اينكه تن پيوسته تحليل ميرود و جانشين ميگيرد ، و آنچه از دست رفته ثواب داشته و عقاب داشته و نميشود همه با هم محشور شوند و اگر محشور نشوند ستم و گمراهى است و قائلين به اين قسم گفتند :
انسان جزئيست از كالبد و اختلاف دارند كدام است .
1 - ابن راوندى گفته : جزئى است در دل .
2 - نظام گفته : اجزاء لطيفى است در دل ، و گويا آنها به اين توجه كردند كه چون آدمى به خود آيد دريابد كه در دل خود است و گمان كردند كه او در همانست و اين اشتباه است زيرا شكل دوم از دو موجبه نتيجه ندهد .
3 - پزشكها گفتند انسان روحى است كه در گوشه چپ دل است نظر باينكه گوشه چپ دل مهمتر از گوشه راست است و اين هم سست است زيرا بسا كه آن جزء در جز دل باشد و راستى دل شرط وجودش باشد .
4 - برخى گفتند كه همان خونست چون با رفتن آن از تن زندگى برود سموأل آن را در نظر داشته كه گفته : در دم شمشير نفوس ما روان شوند ، گوئيم نبودن چيزى با نبودن ديگرى دليل يگانگى آنها نباشد مانند جوهر و عرض و شعر هم دليل نميشود چه بسا مجاز گفته باشد .
5 - گفتند : اخلاط است به شرط اندازه معين و مأخذ اين و جوابش نزديك
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 88
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٨