تيز بينش به نفس نزديكتر است نفس جزئيست از اين آدم ناتوان و چگونه با جزء كلّش را دريابد ، و نميشود كه دانسته شود و گرچه دانستنش نابود نباشد .
و همين بس كه بداند روح نيروى خداداديست واسطه ميان طبيعت و عناصر مركبه كه انگيزه آنها و تابان بر آنها و آميخته با آنها است ، و آدمى طبعى دارد براى آثار نمودار از تنش و نفسى دارد براى انجام مقاصدش و خردى دارد براى تميز اشياء و كنترل خشم و رفع شك و تحصيل يقينش ، و اكنون من در اين مختصر بنام ( الباب المفتوح الى ما قيل في النفس و الروح ) آنچه را به من رسيده از اقوال و دلائل و انتقادات از اوائل و اواخر جمع كردم و بمدارك آن هم اشاره نمودم و در اينجا دو مقصد است :
يكم در نفس
مقدمه
: نفس چند معنى دارد ، خود چيز ، بزرگمنشى ، اراده ، چشم زخم ( براى اين معنى يك شعر عربى گواه آورده ) عيب ، كيفر ، و جان جاندار كه « هر نفسى چشنده مرگ است ، 185 - آل عمران » و بدين معنى مورد بحث و اختلاف است و احتمالات مناسب آن اينست كه يا جوهر مادّيست يا جوهر مجرّد يا ماده و عرض يا مجرّد و عرض ، يا مادّى و مجرّد و عرض هر سه .
مذهب يك [ نفس جوهريست مادى ]
: جوهريست مادّى جماعت معتزله و بسيارى متكلمين بدان معتقدند و آنگه چند دسته شدند جمهور مسلمانان گفتند : مجموع كالبد چشمگير است و اين همان جوهر تنها نيست كه عرض هم دارد چون تن چنين است قزوينى آن را برگزيده ، بدليل اجماع أهل زبان كه انسان را بدان اطلاق كردند ، و اتفاق امت بر اينكه ادراكات را از آن دانند كه بديد آيد ، و نصوص قرآن هم وارد بر آنست چون « آفريده شده انسان از نطفه ، آفريده شده از آب جهنده ، البته آفريديم انسان را از سلالهء از گل ، راستى من آفرينندهام بشر را از گل خشكيده » و هم او است كه ميرانده شود و بگور كرده شود در قول خدا « سپس او را بميراند و بگور كند » .