تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
قول او است « روزى كه بايستند روح و فرشته‌ها - الآية - ، 38 النبأ » گواه چهارم قول او تعالى است « بگو فرودش آرد روح القدس ، 102 - النحل » . و اما آنچه صدوق گفته و روايت كرده كه « ارواح پيش از تنها آفريده شدند به 2 هزار سال و آنچه با هم آشنا شدند بهم الفت گرفتند و آنچه ناشناس بهم ماندند از هم جدا شدند » يك حديث تنها است و توجيهى دارد جز آنچه كسى كه علم بحقائق اشياء ندارد گمان برده ، و آن اينست كه خدا تعالى فرشته‌ها را 2 هزار سال پيش از خلق آدم آفريد و آنها كه پيش از آفرينش بشر آشنا شدند الفت گرفتند هنگام آفرينش بشر و آنها كه آن هنگام آشنا نشدند جدا شدند هنگام آفرينش بشر . و مطلب چنان نيست كه معتقدين به تناسخ پنداشتند و از آنها شبه بدل حشويه شيعه هم افتاده و گمان كردند كه ذوات كار كن و فرمانگير و بازايست در ذر آفريده شدند و شناسا شدند و داراى عقل و فهم و نطق شدند سپس پس از آن خدا تنهائى آفريده و آنها را با آنها تركيب كرد ، و اگر چنين بود بايد ما آن را به ياد آريم و بر ما نهان نماند ، ندانى كسى كه يك سال در شهرى بماند و به ديگرى منتقل شود از خاطر او نرود و اگر فراموش كند چون ياد آور شود به ياد آرد ، و اگر نه چنين باشد بايد روا باشد كه آدمى از ماها در بغداد زايد و 20 سال در آن بپايد و بعد به شهر ديگر رود و حال بغداد خود را به كلى فراموش كند و اگر چه بيادش آرند و نشانه‌هاش را براى او بشمارند ، و هيچ خردمندى بدان معتقد نشود . و آنچه صدوق در باره روح و نفس گفته ، خود گفته تناسخيها است و ندانسته گفته آنها است ، و جنايت در اين باره بر خودش و ديگران بزرگ است ، اينكه گفته نفوس بمانند تعبير مذمومى است و ضد قرآنست كه خدا فرمايد « هر كس بر آنست فانى شود و بماند وجه پروردگارت كه صاحب جلال و اكرام است 26 - 27 - الرحمن » . و آنچه در اين باره آورده و پنداشته عقيده بسيارى از فلاسفه بيدين است كه پندارند نفوس بر كنار از كون و فسادند و همانا آنها بمانند و تنها كه مركبند تباه شوند و برخى تناسخ پسندان هم بدان گرويده‌اند ، و پنداشتند نفوس پيوسته در كالبدها