پديد شوند و بوسيله شرائين كه رگهاى زننده تنند در همه اعضاء روان گردند ، يا در مغز پديد شوند و با رشتههاى اعصاب در سراسر تن نفوذ كنند .
و محققان فلاسفه و اهل اسلام معتقدند كه نفس جوهريست مجرّد در ذات وابسته بتن براى سرپرستى آن و نخست پايگاهش روح است كه در گوشه چپش از بخار و لطيف غذا پديد مىشود و بدان نيرو دهد تا در همه تن روان شود و بهر عضوى نيرو رساند از آنچه پيش گفته شد .
آنان كه جسمش دانند چند دليل آرند .
1 - آنچه كليات را درك كند كه نفس است همانست كه جزئيات را درك كند زيرا ما كلّى را بر جزئى تطبيق كنيم و گوئيم : اين گرمى است و حاكم را بايد هر دو چيز را تصور كند و ميان آنها حكم كند و شكّى ندارد كه مدرك جزئى جسم است زيرا ميدانيم كه چون آتش را لمس كنيم همان عضو لامس است كه گرمى را درك كند ، بعلاوه هر جاندارى جزئيات را دريابد با اينكه باتفاق نفوس مجرّده ندارند .
و آن را جواب گفتند : كه ما نپذيريم مدرك حرارت عضو لامس است بلكه نفس است و عضو ابزار او است و قبول داريم مدرك كلى و جزئى همان نفس است ، ولى كلّى را بيواسطه و ابزار درك كند ، و چون عضو را بكلّى مدرك ندانيم لازم نيايد براى يك مدرك دو ادراك باشد چنانچه گفتهاند .
و ممكن است دفعش باينكه يا بايد براى همه جانداران نفوس مجرّده باشد يا اينكه احساسات آنها بقوى و اعضاء باشد و از آدمى با نفس باشد بواسطه اعضاء با اينكه قطع داريم تفاوتى در ميانه نيست « 1 » .
هامش
( 1 ) يك درجه از تجرد در رتبه تجرد نفوس كودكان براى همه جانداران مخالف برهان نيست بلكه موافق آنست و دعوى قطع به بىتفاوتى ميان ادراك آدمى و حيوان پذيرفته نيست زيرا قطع داريم كه مانند همند ولى عدم فرق نحوه ادراك قطع نيست و كارهاى انسانى همه صادر از نفس است حتى قواى نباتى او و آيا مىشود گفت قطع داريم آدمى با گياه در قواى نباتى تفاوت ندارد ؟ ( از پاورقى ص 70 )