و برخى بعلاوه صورتى دارند بنام نفس نباتى كه بعلاوه از حفظ تركيب خود مواد ديگرى را از عناصر ميگيرد و غذاى خود مينمايد و نمو مىكند و توليد مثل مىكند و برخى بعلاوه صورتى دارند بنام نفس حيوانى كه حس و حركت ارادى دارد ، و برخى نفس مجرّدى دارند كه با همه كارهاى پيش ادراك و آنچه دنبال آنست ببار آرد .
سپس گفته : چون نزد متكلمين اختلاف نوع اجسام كه مبدأ آثار باشند ثابت نشده تا نياز به فصول منوعه و مبادى گوناگون باشد اثبات نفس را مستند بدليل شرعى و تأييد عقلى دانند مانند اينكه تن و اعضاء برونى و درونيش پيوسته در تبدل و تجزيهاند ولى نفس پايدار است و آدم باخرد بسا از تن و اجزايش بى خبر شود ولى از وجود ذات خود بى خبر نگردد ، و مانند اينكه بسا اراده مخالف تن كند چون قصد پرواز به بالا .
و خلاصه سخن دو گروه در باره حقيقت نفس مختلف است ، گفته شده كه نفس همان گرمى روان در اين تن محسوس است ، گفتهاند : هواء است ، گفتهاند : آبست گفتهاند : چهار عنصر قرين مهر و خشم است گفتهاند : اخلاف أربعه است . گفتهاند همان خونست ، گفتهاند : نفس هر كس مزاج ويژه او است گفتهاند : جزء لا يتجزى است در دل .
و بسيارى از متكلمين نفس را اجزاء اصلى تن دانند كه از آغاز تا انجام عمر پايدارند .
و بسا مقصود كسى كه گفته : نفس همين هيكل مخصوص و كالبد محسوس است همين است يعنى پذيراى ديد است ، و بيشتر گويند جسمى است كه در ماهيت خود مخالف تن اندام پديد كن است ، نورانى است ، آسمانى است ، سبك است ، بذات خود زنده است ، در جواهر اعضاء نفوذ دارد ، و چون گلاب در گل و آتش در زغال روانست در اعضاء تن و دگرگونى و انحلال نپذيرد ، تا در تن است زندگى دارد و چون بعالم ارواح شتافت مرگ است ، گفتهاند : نفس اجسام لطيفى است كه در دل
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 62
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٢