و امّا در بحث دوم اينست كه لفظ امر گاهى بمعنى كار است ، خدا فرموده
« و ما امر فرعون برشيد
، 98 - هود » و فرموده
« و لمّا جاء امرنا
، 67 - هود » يعنى كار ما ، پس امر ربى در اينجا بمعنى كار پروردگار من است و دليل است كه پرسش آنها اين بوده كه روح قديم است يا حادث و فرموده : حادث است و كار خدا است .
و دليل آورده كه « بشما دانشى اندك داده شده » چون ارواح بشر در آغاز آفرينش خود نادانند ، و فرهنگ و دانش در آنها حاصل شود و پيوسته دچار دگرگونيست و كم و بيش و اين خود دليل حدوث است پس سؤال از حدوث روح بوده و جوابى مستدلّ بدان داده شده .
گويم : سپس اقوال ديگر را در تفسير روح آورده راجع بدين آيه ، كه مقصود از روح قرآنست چنانچه گذشت ، يا أعظم فرشتهها است در قدرت و نيرو كه در اين آيه است
« يوم يقوم الروح و الملائكة صفّا
38 - النبأ » .
و از على عليه السّلام نقل كردند : كه آن فرشته ايست با 70 هزار چهره كه در هر چهره 70 هزار زبان دارد و با هر زبانى به 70 هزار لغت تسبيح خدا تعالى گويد ، و خدا از هر تسبيحش فرشتهاى آفريند كه با فرشتهها پرواز كند تا روز قيامت ، گفتند : خدا آفريدهاى از روح بزرگتر نيافريده جز عرش ، و اگر خدا خواهد آسمانها و زمينها را يك لقمه كند .
سپس بدين تفسير و اين روايت بوجوه ناروائى اعتراض كرده و تفسير ديگر آورده كه جبرئيل است و تفسير چهارمى از مجاهد نقل كرده كه آفريده ايست جز فرشته به صورت آدميزاده كه مىخورد و دست و پا و سر دارد ، أبو صالح گفته بمردم ماند و از مردم نيست ، در قرآن و اخبار درست دليلى براى اين گفته نيافتيم .
[ حقيقت نفس چيست ]
سپس در باره شرح عقائد مردم در بارهء انسان گفته : به خوبى دانسته شود كه در اين ميانه چيزيست كه آدمى با من بدان اشاره كند و چون گويد : دانستم ، فهميدم ديدم ، شنيدم ، چشيدم ، بوئيدم ، بسيدم ، خشميدم ، همه همانست ، آيا مقصود