تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
جز آدمى نيست و بايد آدمى كه پس از مرگ ميماند جز تن او باشد . 9 - قول خدا « تا چون مرگ بر يكيشان آيد جانش را بگيرند فرستاده‌هاى ما و كوتاهى نكنند ، سپس باز شوند به سوى خدا مولاى برحق آنها ، 61 و 62 - الانعام » ثابت كند كه با مردن تن به خدا باز شوند مولاى برحق خود ، و بايد جز تن مرده و در گور خفته باشند . 10 - همه فرقه‌هاى مردم جهان از هند و روم و عرب و عجم از هر ملّتى چه يهود و چه ترسا ، چه گبر و چه مسلمان ، و دسته‌هاى ديگر براى مرده‌هاشان خيرات كنند و دعا كنند و به زيارت آنها روند ، و اگر آنها پس از مردن تن زنده نباشند ، همه اينها بيهوده است ، و اتفاق بشر بدين روش دليل است كه سرشت اصلى و سالم گواه است كه آدمى جز تن است و پس از مردن تن نميرد . 11 - بسيار كس پدر يا فرزند مرده خود را در خواب بيند و به او گويد : در فلان جا گنجى طلا دارم برو بردار ، و بسا به او سفارش كند كه وام مرا بپرداز ، و درست در آيد اگر آدمى پس از مرگ تن زنده نبود چنين نميشد و دلالت اين مطلب بر زنده بودن آدمى پس از مردن دليل است كه آدمى جز كالبد و تن است . 12 - آدمى كه يك عضو خود را از دست بدهد ، چون دست ، پا ، چشم ، گوش و جز آن خود را همان آدم پيش داند و كمتر نداند و اين برهان قطعى است كه آدم جز اندام تن است . 13 - قرآن و حديث دليلند كه گروهى از يهود را خدا ميمون و خوك كرد و گوئيم اين آدم كه مسخ شده خودش مانده يا نمانده اگر نمانده نابود شده و خوك يا ميمونى ديگر آفريده شده و اين مسخ نيست و اگر خودش مانده پس آدمى اين تن نيست چون مانده و تن رفته و بايد جز تن خود باشد . 14 - پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله جبرئيل را به صورت دحيه كلبى ميديد و شيطان را به صورت شيخ نجدى ، و در اينجا تن آدمى بود و خود آدمى نبود ، و اين دليل است كه آدمى جز اين تن و كالبد محسوس است .